[بَیانِ عَیان]

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!

[بَیانِ عَیان]

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!
[بَیانِ عَیان]
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پیوندها

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کیمیای سعادت غزالی» ثبت شده است

غزالی

مرحوم ابوحامد غزالی در کتاب کیمیای سعادت، مطلبی را درباره «لغزش بینش توحیدی» می فرماید که تقریر آن در پی می آید:


«مَثَل بعضی، مَثَل مورچه است که ـ مثلاً ـ سر قلم را که بر کاغذ است می بیند و گمان می کند که او (سر قلم) دارد نقاشی می کند، و یا مورچه ای دیگر که فکر می کند به حقیقت دست یافته است و دست نقاش را می بیند و مبتهج می شود که حقیقت را پیدا کرده است؛ اما نمی داند که نقاش واقعی کیست. 

مثلاً منجم با رصد کواکب و ستارگان، گمان می کند که به نهایت هستی رسیده است و همچنین پِی می بَرد که طبایع، مسخَّر کواکب اند اما نمی داند که کواکب، مسخَّر فرشتگانند. 

منجم از آنجا به اشتباه افتاد که در کوکب و ستارگان بماند و دیدِ خود را فراتر نبرد و از نجوم، اصل و حَوالت گاه ساخت و مسخَّری ایشان (توسط خداوند تعالی) ندید و ندانست که: 

إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهَارَ یطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (الأعراف/54)

همانا پروردگار شما کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس [ملکوتش کامل شد و] بر عرش استیلاء یافت، شب را به روز [و روز را به شب‌] -که آن را شتابان می‌جوید می‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را [آفرید] که رام شده فرمان اویند، بدانید که خلق و امر او راست، بزرگا خداوندا که پروردگار جهانیان است‌. 

وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ (النحل/12)

و برای شما شب و روز و خورشید و ماه را رام کرد، و ستارگان به فرمان او رام شده‌اند، بی‌گمان در این برای خردورزان مایه عبرتی هست‌. 

نجوم و کواکب، بِکارگماشتگان اند از جهت فرشتگان، و فرشتگان نیز مسخَّر و تحت فرمان خداوند هستند. منجم اما تا ستاره و کوکب دید، از او اصل ساخت، نه مسخَّر و خدا ساخت نه چاکر.

در حقیقت دیدگان محدود مخلوقات، از یک جهت ناقص است و بخشی و لایه ای از هستی را می بیند اما بخش دیگر را نمی بیند که همان مثل فیل و مولاناست. ذلک مَبلَغُهم من العلم!    


بیان عیان؛ بیان های عارفانه و عاقلانه
تلگرام:
 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A


حسین مازوجی
۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۵۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر

زید الخیل! (1) 

ابوحامد محمد غزالی علیه الرحمه در کتاب ارزشمند و خواندنیِ «کیمیای سعادت»، حکایتی را درباره خوی خیرخواهی و نیک سیرتی انسان، از دوران حضرت رسول صلّی الله علیه و آله نقل می کند که در پِی می آید:

"یحیی معاذ گوید: «هیچ حماقت، بیش از آن نیست که  ]کسی[ تخم آتش می‏پراکند و بهشت چشم می‏دارد، و سرای مطیعان می‏جوید و کار عاصیان می‏کند، و عملِ ناکرده را ثواب می‏بَیُوسد ]بَیوسیدن: امید و انتظار داشتن[، و یکی بود وی را «زید الخیل» گفتند. رسول را گفت ]=به رسول گفت[: «آمده‏ام تا از تو بپرسم که نشان اینکه خدای-تعالی- به کسی خیر خواسته باشد، چیست؟ و نشانِ آنکه به وی خیر نخواهد چیست؟»

]رسول[گفت: «هر روز، چون برخیزی،  به چه صفت باشی؟» گفت: «چُنانکه خیر را و اهل خیر را دوست دارم و اگر خیری پدید آید بزودی بکنم و ثواب آن بیقین ]به یقین[شناسم، و اگر ]آن خیر[ از من فوت شود، اندوهگن ]اندوهگین[ شوم و در آرزوی آن، رنجور بمانم.»

]رسول[ گفت: «این است نشان آنکه ]خدای تعالی[ به تو خیر خواسته است، و اگر کاری دیگر خواستی، تو را بدان مشغول کردی و آنگاه باک نداشتی که در کدام وادی از وادی­های دنیا تو را هلاک کردی»".

 

پی نوشت:

(1) در سال نهم هجری، مذاکرات قبایل مختلف با پیامبر و گرایش آنها به اسلام به حدی بود که آن سال را «عام الوفود» نام نهادند. گروهی از قبیله طَی (که حاتِم طائی نیز جزو همان قبیله است) به ریاست زیدالخیل به حضور پیامبر صلّی الله علیه و آله  رسیدند. پیامبر ایشان را به جهت نیکوسیرتی، «زیدالخیر» نامیدند. ظاهراً منظور از زیدالخیل در حکایت جناب غزالی، همین شخص است.


حسین مازوجی
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر



غزالی در کیمیای سعادت: 


پیامبر صلّی الله علیه و آله : «دشمن‏ترین علما نزد حق- تعالی علمایی‏اند که به نزدیکِ امرا [ظالم] شوند». 


«علما امانت داران پیغامبرانند- تا با سلطانان مخالطت نکنند- و چون مخالطت کردند، در امانت خیانت کردند، از ایشان حذر کنید و دور باشید.


بوذر گفت فرا سلمه که «دور باش از درگاه سلطان، که از دنیای وی هیچ چیز به تو نرسد که نه از آن زیادت از دین تو بشود» و گفت: «در دوزخ وادیی است که در آنجا هیچ کس نبود، مگر عالمانی که به زیارت سلطانان شوند.» 


و عبادة بن الصامت می‏گوید که «دوستی علما و پارسایان با امرا دلیل نفاق بود، و دوستی ایشان با توانگران دلیل ریا بود.» 


و فضیل می‏گوید: «همچند آن که عالم به سلطان نزدیک می‏شود از حق- تعالی- دور می‏گردد.»

 

و وهب می‏گوید: «این علما که به- نزدیک سلطان می‏شوند، ضرر ایشان بر مسلمانان بیشتر است از ضرر مقامران[قمار باز]» 


 محمد بن سلمه می‏گوید: «مگس بر نجاست آدمی نیکوتر از آنکه علما بر درگاه سلطان».


 رسول صلّی الله علیه و آله گفته است که عالم که مقصود وی از علم خدای- تعالی- بود، همه کس از وی بترسد، و چون مقصود وی دنیا بود، او از همه کس بترسد.


رسول (ص) می‏گوید: «همیشه این امّت در کنف حمایت حق- تعالی- باشند تا آنگاه که علمای ایشان با امرا مخالطت نکنند.». 


✔️ و در جمله، سبب فساد رعیّت از فساد ملوک و سلاطین بود، و فساد سلاطین از فساد علما باشد که ایشان را اصلاح نکنند و بر ایشان انکار نکنند.


بیان عیان: اگر هدف از دین، نه هدایت مردمان؛ بلکه حفظ قدرت و هیبت و سطوت برای اشاعه ظلم و فساد شد، نه دین ماند، نه دنیا. 

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظّلم... .


#بیان_عیان؛ گفتارهای عاقلانه و عارفانه


https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8IaMsFjs0vwZw


حسین مازوجی
۲۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

حکایتی از کتاب ارزشمند کیمیای سعادت از ابوحامد غزالی رحمة الله علیه [ملقب به حجت الإسلام]


و یک روز بوذر [ظاهراً ابوذر غِفاری] (رض) (1) جنگ کرد با کسی، گفت: «یا بن الحمراء»، مادر وی را عیب کرد که رنگ وی سرخ است یعنی که بنده است. 

پیغامبر گفت: «شنیدم که امروز کسی را عیب کردی به مادر، بدان که تو از هیچ سیاه و سرخ فاضل‏تر نه ‏ای، مگر آنکه به تقوی بیش از وی باشی.» 


(1) غِفاری صحیح است نه غفّاری! چراکه نام قبیله ایشان «غِفار» بود که از اقوام اصیل عرب بشمار می آمد. 


#بیان_عیان؛ گفتارهای عاقلانه و عارفانه

تلگرام:

https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8IaMsFjs0vwZw

حسین مازوجی
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

♨️ ابوحامد غزالی در کتاب "کیمیای سعادت" حکایتی را از حضرت موسی(ع) نقل می‌کند که خواندنی است:


🔸🔹موسی علیه‌السلام گفت: «یا ربّ! نزدیکی تا سخن به راز گویم؟ یا دوری تا به آواز گویم؟» گفت: «هر که مرا یاد کند، من همنشین وی‌‏ام.» گفت: «بار خدایا، ما را حال‌هاست؛ چون جنابت و قضای حاجت که تو را در چُنان حال، از یاد کرد خویش اجلال کنیم (شرمناکیم که در حال جنابت و اجابت مزاج یادت کنیم). 

💟خداوند گفت: «به هر حال که باشی، مرا یاد کن و باک مدار!».

#بیان_عیان

🌸عضویت: 

https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین مازوجی
۰۵ مهر ۹۶ ، ۰۹:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

مرحوم(1) غزالی طوسی در «کیمیای سعادت»، حکایتی شنیدنی از حضرت زکریا علیه السّلام نقل کرده است که به جهت زیبایی متن، عین آن (با اندکی تغییر) آورده می شود:

«...قومى خصومتى داشتند: زکریّا علیه‌السّلام را طلب کردند تا میانجى(گری)کند.

به خانه وى شدند(رفتند). وى را ندیدند. زنى نیکو را دیدند. عجب داشتند که وى پیغامبر است و با چنان زن، (چگونه)تنعّم کند(یعنی شأن پیامبری کجا و تمتّع از زن کجا). چون وى را طلب کردند، وى را یافتند که طعام مى ‏خورد. و ایشان سخن همى‏ گفتند، و (زکریا) نگفت که: «با من نان خورید.» چون (زکریا) برخاست، پاى برهنه از آن زمین بیرون آمد.

ایشان را این هر سه کار، عَجَب آمد. پرسیدند: «این(کارها) چیست؟»
(زکریا)گفت: «آن زنِ با جمال براى آن دارم تا "دینِ مرا نگاه دارد" و "چشم و دل من به جاى دیگر نگذارد"، و شما را (به تعارف) نگفتم که طعام خورید، که آن(غذا) مزدِ من بَوُد تا کار کنم، که اگر کمتر خوردَمى، در کار ایشان تقصیر(کوتاهی) کردمى، و آن(کار) فریضه بُوَد بر من (بنابراین تعارف کردن، خلاف اراده من، و نوعی نفاق بود) و پاىْ برهنه از آن آمدم که میان صاحبانِ زمین ها عداوت بود، نخواستم تا خاکِ یک زمین در کفش من افتد و به دیگر زمین بُرده آید.»

(1) برخی مولفان شیعی عادت دارند که از عناوین احترام آمیز، تنها برای شیعیان استفاده می کنند و برای اهل سنتِ غیرِناصبی، چنین القابی را بکار نمی برند. حتی از یک بزرگواری شنیدم که می فرمود: تلاوت و قرائت قاریان اهل سنت را گوش نکنید! و فقط قاریان شیعی را گوش کنید. صرف نظر از اینکه مکتب شیعه در نظر نگارنده حق و حقیقت است (تقلیداً یا تحقیقاً) ؛ اما به نظر می رسد این چنین موضع گیری هایی چندان مطابق با سیره و تفکر پیشوایان دینی نیست و علاوه بر آن، عقلانی و انسانی هم نیست. امیدوارم همگی مانند امام موسی صدر باشیم که در عین حفظ عقیده، بتوانیم با دیگرانی که مثل ما فکر نمی کنند، با احترام برخورد کنیم! چه اشکال دارد؟!

بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین مازوجی
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۳۹ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۶ نظر

خداوند عزیز(1) در قرآن عزیز(2) فرموده است: «...خداوند آمرزش خواهان و پاکیزگان را دوست دارد»(3). آری خداوند پاکانِ پاک‌باز را دوست دارد، چراکه هستی و وجودی که در او غرقیم، فطرتی که در خود می‌یابیم، و هدفی که ما را برایش آفریده‌اند، اقتضای پاکی و پاک‌بازی دارد. نقل است که رسول گرامی اسلام فرمودند: «پاکی، قسمی از ایمان است»؛ پس ایمان بدون پاکی، معنا ندارد.
ابو حامد محمد غزالی‌ـ خدایش رحمت کندـ در کتاب «کیمیای سعادت» مطلبی را در خصوص پاکی می‌فرماید که در ذیل می‌آید:

:white_check_mark: پاکی 4 مرتبه دارد:

:red_circle: الف) پاکی سِرّ دل:
به معنای پاک شدن دل و ضمیر آدمی از غیر حقّ(خداوند) است که مصداق دقیق آن، التزام عملی به وحدت وجود است که در لایه های مختلف، بر قلوب سالکان، رخ می نماید و ایشان را شیرین کام می کند. این پاکی، معنای کلمه «لااله الا الله» است و درجه ایمان صدّیقان است؛ یعنی پاکی از غیر حقّ، یک نیمه و یک شرط ایمان است. لازم به ذکر است، تاکید عرفا بر اذکار توحیدی، دقیقاً به این دلیل است که زنگار تفرقه را از دلهای مشتاقان بزدایند و ایشان را در پناه خداوندی، قرار و آرامش دهند. شاید بتوان گفت که منبع تمام اضطراب ها و وسواس های فکری انسان، از تفرقه ذهن او نشئت می گیرد و به این مطلب، نه تنها عارفان مسلمان، بلکه عارفان دیگر مسلک ها هم اذعان کرده اند؛ مثلاً در آیین دائو که رنگ توحیدی پررنگی دارد.
دلهایی که در غبار تفرقه و گناه غرق‌اند، به مانند کودکانی هستند که از آینده خویش غافلند و در کوی و برزن، به بازی و خوشی مشغولند؛ در حالی که نمی دانند در بزرگسالی، چه در انتظار آنهاست. خداوند درباره کسانی که در تفرقه و انکار غرق شده اند، می‌فرماید:
...قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ(الأنعام/91)؛ یعنی ای پیامبر بگو: آن اللَّه است، آن گاه رهایشان ساز تا هم چنان به انکار خویش دلخوش باشند(ترجمه آقای آیتی).

:red_circle: ب) پاکی دل: پاک کردن نفس از هرچه اخلاق ذمیمه است؛ مانند کبر، حسد، رُعونت (جهالت و حماقت)، ریا که دوری از اینها، آدمی را به فضایل اخلاقی رساند. این درجه متّقیان است. پاکی از اخلاق مذمومه، یک نیمه دیگر ایمان است.

:red_circle: ج) پاکی جوارح: از معصیت ها و حرمت ها؛ مانند حرام خوری، خیانت، غیبت که نیمه دیگر آن، آراسته شدن به فرمانبرداری از خداوند است. و این درجه ایمان پارسایان است.

:red_circle: د) پاک داشتن تن و جامه است؛ از نجاست ها تا انسان مهیّای نماز و عبادت شود و این درجه پاکی مسلمانی است و سه قسم است:
یک. طهارت از خبث(نجاسات؛ خصوصاً ادرار)
دو. حَدَث(آنچه وضو یا غسل انسان را باطل کند، پس وضو یا غسل، طهارت از حدث است)
سه. چرک(آلودگی های ظاهری).

کمترین مرتبه پاک داشتن، همین مرتبه ظاهری و خیلی ها در این مرتبه مانده اند و به مراتب بالاتر نرفته اند. آنکه دایم در طهارت دست و پای غرق است، خوب است توجه کند که طهارت های مهمتری هم هست که باید به آنها روی آورد؛ مثلا ترک لقمه حرام یا ترک سخن زشت. بسیار کسان هستند که جامه از نجاست پاک کرده اند؛ اما زبان و دست و قلبشان، مالامال از نجاست است. درست مانند کسی که میهمانی را دعوت کرده و بیرون خانه را پاک و تمیز کرده؛ اما اندورنی خانه، پر از چرک و کثافت است.
-------------------------------------------------
پی نوشت ها:
(1) عزیز در عربی معنایی متفاوت از آنچه فارسی زبانان بکار می برند، دارد. مترجمان واژه عزیز در قرآن را مختلف معنا کرده اند که ویژگی مشترک همگی، صفتی از خداست که بر غیرِ خود، غالب و چیره است و مورد چیرگی هم قرار نمی گیرد(غالب لایُغلَب).
برخی ترجمه های "عزیز" در قرآن : آقایان (انصاریان: شکست ناپذیر)، (خرمشاهی:پیروزمند)، (مشکینی: غالب)، (الهی قمشه ای: مقتدر)، (پورجوادی: توانمند)، (موسوی همدانی در ترجمه المیزان: نیرومند)، (مکارم شیرازی: قادر).
(2) واژه عزیز در مورد قرآن، به معنای «شکست ناپذیر» (آقایان انصاریان، مکارم شیرازی، مشکینی، رضایی و...)، «ارجمند»(آیتی و پاینده)، «صاحب عزت» (الهی قمشه ای)، «گرانقدر» و «گرامی»(بهاءالدین خرمشاهی) معنا شده است.
(3) سوره بقره، آیه 222، ترجمه دانشمند فاضل آقای بهاءالدین خرمشاهی
بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین مازوجی
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر