بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد بی خدایی» ثبت شده است


«تیغِ نقد و نقد تیغ» (گفتاری در آسیب شناسی روابط انسانی در حوزه اندیشه)

نقد، پدیده مبارکی است که در روزگار کنونی، در بین سیّاسان و اندیشمندان و حتی مردم عادی، بهترین و بهینه ترین شیوه تعامل است. نقد منصفانه، سنجه ای است بین نقاط قوت و ضعف یک اندیشه و مرام، و تنها به بیان ضعف ها و کاستی ها محدود نمی شود. بدین بیان، نقد به مانند شمشیر دولبه ای است که یک طرفش، تیز و دقیق است و ضعف ها را آشکار می کند؛ اما طرف دیگر آنچنان لطیف است که جز محبت و مِهر، حاصلی ندارد. ما باید باور کنیم که مردم نقدپذیری نیستیم! چه در حوزه روابط خانوادگی، چه در حوزه روابط اجتماعی و چه در حوزه روابط شخصی( یعنی رابطه خود با خود) و این یک نقص بزرگ در کارنامه ماست که باید جبران شود و دلایل متعددی دارد؛ از نابلدی در حوزه نقد گرفته، تا برخی خودخواهی ها، تنگ نظری ها، تکبرها و خودپسندی ها و ... .

بیان نقد و بررسی های علمی، به ما کمک می کند تا ذره ذره حجاب ها و نقاط تاریک ذهنی خود را نسبت به یک موضوع بزداییم و خالصانه تر، با یک موضوع یا هویت روبرو شویم و این مهم، می تواند به یک برکت بزرگ در حیات انسان امروزی بدل شود.

نقد کردن یک اندیشه و مرام علمی یا عملی، الزاماً بدین معنا نیست که آن اندیشه، دارای اشکال و نقصان است؛ بلکه ممکن است بدین معنا باشد که درک و فهم ما نسبت به آن اندیشه، دچار اعوجاج و اشکال شده است و حال اراده کرده ایم آن را بیان کنیم؛ یا می تواند بدین معنا باشد که نقد ما ناظر به فهم دیگران از یک موضوع است؛ پس نقد کردن الزاماً نقد کردن وجودشناسانه نیست؛ بلکه خیلی اوقات، نقد معرفت شناسانه است. به عنوان مثال عارفان اصیل، بزرگترین ناقدانِ خدا در اندیشه متکلمان و فیلسوفان و حتی فقیهان بوده اند؛ چراکه انتقاد ایشان، انتقاد از وجود خدا نبود؛ بلکه انتقاد از درک دیگران از خدا بود. عارفان در برابر افکار متکلمان و درکی که ایشان از خدا داشتند، کم کم به نظریه وحدت وجود سوق پیدا کردند (البته نه حلول ونه اتحاد!)؛ و با بیان عباراتی فنی و دقیق، خدا را رنگ و معنایی دیگر بخشیدند.  

شایان ذکر است، بستن راه نقد و بررسی های علمی، خصوصاً در حوزه معرفت دینی، گرچه در ابتدای راه، حس رضایت را در برخی دینداران پدید می آورد؛ اما این شیوه، در دراز مدت، به ضرر دینداران و دینمداران تمام خواهد شد؛ چرا که فهم آدمیان از موضوعات غیر دینی (مثلاً ماده گرایی یا هیچ انگاری)، خود را ذره ذره واضح تر و برهانی تر نشان خواهد داد و معرفت دینی، خواه ناخواه به حاشیه کشانده خواهد شد. همان اتفاقی که در جهان مسیحیت و در دوران رنسانس افتاد و به خاطر تندوری ارباب کلیسا و قضایای انکیزسیون، دین و معرفت دینی خواه ناخواه، رخت از ذهن آدمیان فروبست و به کنج عزلت خزید. این اتفاق نامبارک، به این دلیل بود که کشیشان و روحانیان مسیحی، به جای روی آوردن به «تیغِ نقد»، به «تیغ» روی آوردند و به جای آنکه راه حل های نو را تجربه کنند، دانشمندان را تهدید می کردند! در نتیجه، پشتوانه های نظریِ دین، کمرنگ شد و  مردم و طبقه فرهیخته، خودبخود با شنیدن استدلال ها و براهین مخالفِ معرفت دینی، به سمت گرایش های غیردینی یا حتی ضددینی کشیده شدند و در آخر، دین، دیانت و دینداران ضرر کردند!

اگر دینداران، باب نقد و انتقاد و بررسی های عقلی را نمی بستند، نه تنها منزوی نمی شدند؛ بلکه حرکت هایی چون داروینیسم و مارکسیسم را بهتر مدیریت می کردند! بنابراین بستن باب گفتگو و هیاهو و جنجال کردن، و شعارهای بدون پشتوانه، خصوصاً در روزگار کنونی، نه تنها کمکی به حفظ دین نخواهد کرد، بلکه دین را منزوی تر هم خواهد کرد. برخی مطالعات نشان می دهد که در برخی شهرستان ها، مقابله نسنجیده با برخی گروه ها و تفکرهای متفاوت، نه تنها موجب از بین رفتن ایشان نشده است، بلکه شیوه و مرام آنها را گسترش داده است!  

شایان ذکر است، در تاریخ صدر اسلام، از میان برداشتن مخالفان و کشتن آنها، مربوط به اندیشمندان و متفاوت اندیشان دینی نبود؛ بلکه تنها محدود به پیمان شکنان و حرمت شکنان بود و اکثراً هم جنبه دفاعی داشت. اینکه عده ای (مثلاً داعش) مجوز محدود کردن دگر اندیشان را در جهادِ اسلامی و کشتن دیگران می یابند، یک تفسیر ناآگاهانه از دیانت اسلام است. بارها و بارها، امام صادق یا امام رضا علیهماالسلام یا دیگر پیشوایان دینی، در جلسات مناظره فکری شرکت می کردند و بدون تیغ برکشیدن، برهان خود را ارئه می کردند و دلهای زیادی را به سمت اندیشه و معرفت دینی، جذب می کردند؛ هُنری که خیلی از دینداران امروزی ندارند و تنها با چسباندن واژه هایی چون کافر، نجس، پست، و مانند آن، فکر می کنند به دین و دیانت کمک می کنند؛ غافل از اینکه تیشه به ریشه دین می زنند. پس تیغ برکشیدن بر سرِ ناموافقان و دگراندیشانی که نه از روی هوی و هوس؛ بلکه از روی داشتن تفکری متفاوت با ما، در حال زیست انسانی هستند، نه مورد تأیید عقل است، نه شرع.

«نقدِ تیغ»؛ یعنی نقد همه خشونت ها و سختگیری های بی مورد، یعنی نقد همه فشارها و تنگناهای فکری، یعنی نقد تعصب و جمود. باید درک کنیم که با تیغ کشیدن، نه مردم ِ عاقلی خواهیم داشت و نه مردم دینداری؛ چراکه عاقل بودن و دیندار بودن، امری اختیاری است و نمی توان آن را به زورِ تیغ و دشنه برپا داشت. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، دین خود را «سهله سمحه» نامید؛ یعنی دینی که علی رغم داشتن قوانین و خطوط مشخص، اهل مدارا و محبت و صفاست نه تُرشرویی و تلخ خویی.

«تیغ نقد» بر خلاف «تیغ»، امر بسیار مبارکی است که نه تنها جلوی فسادهای سازمان یافته را می گیرد؛ بلکه هویت انسانی و تفکر بشری را رشد می دهد و یکی از بهترین ابزارها برای توسعه سازه تفکر آدمی است. هر فردی، ابتدا باید به انتقاد از خود بپردازد و آنگاه به جامعه خویش نظر کند و نقاط تاریک آن را با چراغ نقد روشن کند و بدین وسیله، تاریکی ها را به نور مبدل سازد.


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A


حسین
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر


یکی از آسیب های محیط های علمی آن است که برخی تنگ نظران، نقد و جرح علمی را برنمی تابند و تحقیق را زبون می شمارند و به جای آن، تقلید را ارج می نهند.
در این که تقلید، سرانجام به بن بست عقلی منجر خواهد شد همین نکته بس که اگر اصالت با تقلید باشد، دیگر همه مکتب ها، اندیشه ها و تمام پیروانشان، حق دارند که در آیین و کیش و تفکر خود بمانند و همگی به یک اندازه مُحقّ باشند و این یعنی بن بست اندیشه انسانی. 

تاریخ و سنت الهی نشان داده است که تنگ نظران همواره بوده اند و همواره هم خواهند بود و در هر جامعه ای هم نقش خود را ایفا می کنند، از جامعه شرقی گرفته تا غربی... .

 اما آنچه در نقد تنگ نظران می توان گفت:  اینان، گمان می کنند که متفاوت اندیشان، حتماً بیماری و مرضی دارند که مثل آنها فکر نمی کنند! یا الزاماً به جایی وابسته اند یا حتماً از کسی پول می گیرند و ... . انگار گمان می کنند که تفاوت اندیشه یعنی جرم و جنایت... . مزاج صفراوی مزاجانِ تنگ نظر گاهی آنچنان غلیظ می شود که دیگران را به جرم اظهار نظرهای روشمندانه در علوم مختلف، متهم به انواع رذایل و ذمائم می کنند و این رذیله فرهنگی در جوامعی که از فرهنگ مطالعه پایینی برخوردار هستند، بالاتر است. 

اما اگر متفاوت اندیشان، روشمندانه و مستدل، به حقیقتی رسیده باشند، نزد خداوند کریم، مأجورند(حتی اگر یافته شان درست نباشد). البته متفاوت اندیشان باید به نقدها و نظرهای دیگران هم نظر بدوزند و پذیرای مَحبّت علمی دیگران باشند. 

متفاوت اندیشان، نه در کف، سنگ دارند و نه با کسی جنگ؛ بلکه خواه ناخواه طور دیگری فکر می کنند! همین و بس... نه از کسی برای متفاوت بودن پول می گیرند، نه مزدور و وابسته هستند و نه مبتلا به بیماری های روانی...

بیاییم تفاوت اندیشه های روشمند را درک کنیم... . 

دو مصداق عینی مؤیِّد:

یک.دانشمندان علوم طبیعی در عصر شکوفایی علمی در غرب، نظراتشان مساوی با کفر و شرک بود اما 
اکنون این نظریات، نه تنها مساوی کفر و شرک نیست، بلکه دلیل توحید است! 

 
دو. 50 سال پیش علامه طباطبایی به خاطر دیدگاه های فلسفی از برخی ناسزا می شنید و الان، مورد تحسین است.
 


کتابنما/پویش ارائه محتوای کتب در قالب متن، صوت و نما

بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A


(1) مصرعَکی از دیوان شمس جلال الدین بلخی 

حسین
۲۵ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

                                           
تمامی مخلوقات، مغروق، مبهوت و مقهورِ "دریای وجود"اند... چون هرچه در نظرگاه انسان است، جز وجود نیست.

حقیقت و عصاره وجود را عارفان -خدایشان به سلامت دارد- حضوراً درک کرده اند. حال که درک ذهنی وجود، چُنین شیرین است و عقل را مبهوت می کند؛ درک حضوری اش، چه پرحَلاوت خواهد بود... .

با این تعبیر، چقدر کاخِ پوشالی "هیچ علیه السلام"-که شعار آتئیست های امروزی است- لرزان و سست می نماید... بسا جوانانی که به دلیل شرایط زمانه و مهجوریّت حکمت و عرفان در میان توده جامعه، از درک "جود و وجود خداوند جلّ جلاله" در محرومیت و مهجوریت اند... .
همان جوانانی که از صبح تا شام، با "وجود" سروکار دارند؛ اما دم از "عدم" می زنند، وجود دارند؛ اما خود را ملحق و منضم به عدم می پندارند، از وجود تغذیه می کنند، اما وجودمطلق(خداوند) را "هیچ" می خوانند!

اما وقتی وقتش رَسد، خطاب به آنها گفته شود: «...تخم دغل می کاشتی، افسوس ها می داشتی، حق را عدم پنداشتی، اکنون ببین ای قلتبان!(1)».

کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد و طرحی نو در اندازد؟!

مُروَّح کن دل و جان را!
دلِ تنگِ پریشان را!
گلستان ساز زندان را!
بر این ارواح زندانی...
عجب حلوای قندی تو!
امیر بی گزندی تو!
عجب ماهِ بلندی تو!
که گردون را بگردانی...(1)


اللهم عجّل فرج مولانا صاحب الزمان علیه السّلام...



(1)هر دو شعر از جلال الدین بلخی

کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتب در قالب متن، صوت و ویدئو
بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۲ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ نظر