[بَیانِ عَیان]

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!

[بَیانِ عَیان]

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!
[بَیانِ عَیان]
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دینمداری» ثبت شده است

نوع و جنس دین‌مداری دین‌داران، اثر زیادی در روش سلوکی ایشان داشته و یکی از مهم‌ترین عوامل  رشد یا انحطاط آن دین به شمار می‌رود. چه بسیار دین‌دارانی که ادیان باطل را برگزیدند، اما با سلوک و رفتار خود، موجب سرافرازی دین باطل خود شدند و چه‌بسا دین‌دارانی که در طریق دین حق بودند، اما با رفتارها و گفتارهایشان، موجبات زوال آن دین را فراهم کردند. در این نوشته، به دو گونه دین‌مداری پرداخته‌شده است.

دین اسلام مفتخر است که در فضای خرافی و متعصبانه اعراب جاهلی ـ که فهم دقیق آن  تنها با خواندن تاریخ میسر است ـ معارفی از جنس عقل را به آدمیان هدیه داد که ایشان را به‌کلی از آن جهالت‌ها رهاند و کار به‌جایی رسید که در دوره درخشان تمدن اسلامی به مدد تلاش متفکران، دین به  کمال اجتماعی خود رسید. در این شکل‌گیری، نه بخشنامه‌ای در کار بود، نه تبلیغاتی، نه ردیف بودجه‌ای، و نه محتسب و محبسی؛ بلکه این تمدن، حاصل تلاش مستمر و اصیلی بود که در سنت اسلامی در قرن‌های پیش شکل گرفت و متأسفانه به دلایل مختلف روبه افول نهاد(1).

عقل و حکمت و خرد، در کنار عشق و عرفان، شالوده و اساس دین اسلام است و هر آنچه به این شالوده آسیب برساند، خطرزاست. تاریخ اثبات می‌کند، هر گروهی که به نام دفاع از دین، از روش‌های غیرعقلانی استفاده کند، گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت، جَوَلان و هیجانی در اذهان آدمیان به‌جا بگذارد؛ اما درنهایت به انزوا کشیده خواهد شد.  

احساس دینی همان شور و عشقی است که با پشتوانه عقل و حکمت، معجزه و معجون دین است؛ اما مشکل ازآنجا آغاز می‌شود که «احساس دینی» به «دین احساسی» تبدیل می‌شود و قوانین، اصول و پایه‌های مذهب، در بستر احساسات دین‌داران، دستخوش تغییر می‌شود؛ همان احساساتی که کاملاً شخصی و منفعت طلبانه بوده و تیشه به ریشه دین می‌زند.

باید توجه کرد که شیطان، تنها به زنا و ریا و ربا امر نمی‌کند، بلکه گاهی به خرافات و احساسات بدون پشتوانه عقلی فرمان می‌دهد تا دین‌داران را از وجوه اساسی‌تر دین بازبدارد. در حقیقت، پایه و اساسِ «دین احساسی» دعوت شیطان به فاصله گرفتن از عقل و خرد، و هم‌آغوشی با جهل و خرافه است. شیطان با پروراندن غلو، خرافه، احساسات شخصی، تمایلات درونی، خیال‌پردازی و وهم گرایی، در برخی دین‌داران نفوذ می‌کند و ایشان را ذره‌ذره از کمال دور می‌سازد؛ طوری که حتا خودشان هم متوجه نشوند.

 

در اینجا به دو نمونه از تقابل «احساس دینی» و «دین احساسی» اشاره می‌شود:

یک. نقل‌شده است که آیت‌الله حق‌شناس (از عرفای بنام) در دوران طلبگی خود، اهل نماز شب و تهجد بودند. روزی  «هم حجره» ایشان  می‌گوید که من راضی نیستم شما برای نمازشب، بیدار شوید؛ چون بیدار شدن شما با سروصدا همراه است و من اذیت می‌شوم. شما فقط حق داری برای اذان صبح بیدار شوید.

دین احساسی در این موقع چه قضاوتی دارد؟ شیطان و دین احساسی در این هنگام، به نماز شب و تهجد امر می‌کند و به آدمی می‌گوید: «شما باید نماز شب بخوانی و اگر هم‌حجره‌ای شما بیدار نمی‌شود، از بی‌ایمانی اوست! چه معنی دارد که طلبه علوم دینی، نماز شب نخواند؟!».

اما آیت‌الله حق‌شناس، به جهت حفظ حقوق هم‌حجره‌ای خود، نماز شب را ترک می‌گوید و آن را در وقت دیگر، قضا می‌کند و این‌چنین می‌شود که با پیروی از «احساس دینی» و فاصله گرفتن از «دین احساسی»، به مقامات والا می‌رسد.

دو. اُوِیْس قرن، از عاشقان حضرت ختمی‌مرتبت بود و برای زیارت حضرت رسول، از یَمَن به محل زندگی پیامبر شتافت تا ایشان را زیارت کند. وقتی‌که به مقصد رسید، مقصودش را نیافت. منتظر ماند، بلکه پیامبر را ببیند اما خبری نشد. به یاد قولی که ظاهراً به مادرش داده بود افتاد و مجبور شد برگردد. اویس، برخلاف امر شیطان، و علی‌رغم شوقش به زیارت پیامبر، برگشت و به عهدش وفا کرد. او هرگز پیامبر را ندید اما با رابطه معنوی خود، سرسلسله اویسی مسلکانی شد که معتقدند وجود جسمانی استاد معنوی برای سلوک لازم نیست و می‌توان از پیران گذشته برای معنویت، کمک جست. نقل است که پیامبر درباره اویس فرمود که من بوی خدا را از یَمَن می‌شنوم: إنّی أشَمّ رائِحَةَ الرَّحمنِ مِن قِبَلِ الیَمَن.

ابوسعید ابوالخیر:

گر در یمنی، چو با منی، پیش منی!

گر پیش منی، چو بی منی، در یمنی!

 من با تو چُنانم، ای نگار یمنی!

 خود در غلطم، که من توام یا تو منی!

آفت جامعه امروز ما آن است که برخی، به‌جای ترویج «احساس دینی»، به ترویج « دین احساسی»  می‌پردازند و دائماً هم گله‌مندند که چرا نسل جوان از دین‌گریزان شده‌اند. اینان نمی‌داند که افکار و اعمال ایشان، اگر مالامال از عقل و حکمت و برهان و عرفان شود، دیگر چه کسی خواهد ماند که از دین و دین‌مداری بگریزد؟

(1) شاید بتوان دوره کنونی را یکی از پرآسیب‌ترین دوران زیست مسلمانان نامید؛ چراکه مشکلات فراوانی گریبان گیر دنیای اسلام شده است و متأسفانه وحدت و انسجام کافی نیز برای حل این مشکلات دیده نمی‌شود. سایه سیاست و تحجر، گلوگیر معرفت دینی شده و علاوه بر آن، چالش و کلنجار دین سنتی با دنیای مدرن، بر مشکلات افزوده است.  

تلگرام بیان عیان

https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین مازوجی
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


شنبه یا انسان؟ (تفاوت دین حُکمی و دین حِکمی)

یهودیانِ قبل از عیسی ـ‌علیه‌السلام‌ـ به دنیا و ظواهر آن، میلِ شدید و رغبتی عظیم داشتند و یاد خدایشان ـ‌یَهُوَه‌ـ را به فراموشی سپرده بودند. به همین دلیل از جانب خدا، مکلَّف شدند تا یک روزِ هفته را از کارِ دنیایی دست بشویند و به‌جای دنیا، به آخرت بپردازند و این روز، روز سَبْت (شنبه) بود.

مدت‌ها گذشت و عیسی ‌ـ‌منجی و خلف شایسته‌ـ ظهور کرد؛ اما دیگر شرایط فرق کرده بود. دیگر نه دنیاخواهیِ مردم آن‌چنان غلیظ بود و نه شرایط اقتصادی مردم، اجازه می‌داد که روزِ شنبه تعطیل باشد؛ چراکه حتی کار نکردن در یک روز هم آدمیان را ازلحاظ معیشت به خطر می‌انداخت.

حال پیروان عیسی، یهودیان سلف و عیسویان خلف، چه باید می‌کردند؟! حرمت شنبه را نگاه‌دارند و همچنان به تعطیلی آن ملتزم باشند و به عبادت خدایشان برسند؛ یا برعکس، شنبه‌ها نیز کار کنند و خود را از سختی در امان دارند؟!

عیسی، با یک جمله تاریخی تکلیف را روشن کرد:

«شنبه برای انسان وضع‌شده است؛ نه 
انسان برای شنبه!»

و این یعنی قواعد و احکام فقهی، خادمِ کرامت انسان و ضامنِ رشد معنوی اویند. به‌عبارت‌دیگر، فقه و دستورات فقهی، برای رشد انسان آمده است نه آنکه موجب دل‌زدگی آدمیان شوند. هدفِ نهایی خداوند، انسان و پیوند او باخداست؛ نه تعطیلی شنبه!

حکم شنبه لغو شد (1)، چراکه کرامت انسان مهم‌تر بود... . با لغو حُکم در آن زمان، نه رگ گردنی بیرون زد؛ و نه دین مردم از دست رفت؛ و نه خدا به فراموشی سپرده شد؛ بلکه دمِ عیسوی و روح خدایی، در کوبش چکش‌های کارگران، در رایحه غذای آشپزان، در گاوآهنِ کشاورزان و در دستان تاول‌زده باربران، دمید و جان‌ها را سیراب کرد... .

 

متأسفانه همواره داعشیان و سلفی مزاجانِ حوزه اندیشه دین که در همه ادیان آسمانی کم‌وبیش هستند؛ هیچ‌گاه دین را از دید حِکمی نگاه نکرده‌اند؛ بلکه همواره به دین، از دیدگاه حُکمی نظر می‌دوزند؛ یعنی همواره به دنبال کشفِ حُکم‌اند نه کشف حکمت‌های احکام دینی؛ و به همین دلیل است که سخن گفتن با ایشان در حوزه کرامت و حقوق انسان، به بن‌بست می‌رسد. البته در طول تاریخ، فقه پویای شیعی به این موضوع بسیار عنایت داشته است؛ و پیشوایان معصوم علیهم‌السلام، به فقه و دستورات فقهی، عمیق‌تر و انسانی‌تر نظر می‌دوختند؛ مثلاً بحث تقیّه و پنهان کردن عقیده خویش یا حتی برخلاف آن عمل کردن در برخی شرایط حادّ، نه ناشی از ترس است و نه سست مذهبی؛ بلکه حکمت ورود تقیه به دنیای فقه شیعی، حفظ کرامت و جان مؤمنان و پرهیز از درگیری‌های بی‌فایده با مخالفان است.

(1) پی‌نوشت مهم: البته هرگونه تغییر حکم دینی، باید با تسلّط کامل بر منابع دینی و در جهت رضای خدا باشد؛ نه با نیت اباحی‌گری. 


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین مازوجی
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۱۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

دین؛ دینمداری و دین‌خواهی که در طول تاریخ وجود داشته است؛ و دستاوردهای نیکویی را به انسان و جامعه انسانی تقدیم کرده است؛ علی رغم همه خوبی های ذاتی اش؛ اما دارای بدی های عارضی و عَرضی نیز هست. یکی از این ذمائم و رذائل، غلبه احساس، خرافات و باورهای شخصی بر جنبه های عقلانی دین است که آن را «دین سلیقه‌ای» می نامم.

گرچه نقش احساس، عشق و مَحبّت در دین بسیار اساسی است؛ و دین چیزی جز حبّ دوستان خدا و بغض از دشمنان خدا نیست؛ اما این مقوله نباید عقل و دستورات خداوند را زیر سوال ببرد. به عنوان مثال، یکی از آسیب های جدی مراسم مذهبی در ایران  که در سال های اخیر بسیار شدت یافته است؛ محور قرار گرفتن مداحان خوش نفْس و نفَس ـ که البته وجودشان برکت است ـ در جامعه دینی و منزوی شدن عالمان دینی است؛ طوری که در مراسم مذهبی، خیلی ها منتظرند تا زودتر خطابه و منبر عالم دینی تمام شود و بخش اصلی مراسم؛ یعنی مداحی شروع شود! و بعد هم شام!

اشکال عمده این رذیله دینی آن است که جنبه های معرفتی و شناختیِ دین در بین مردم تضعیف خواهد شد؛ و مراسم دینی نه تنها به خودسازی و خودشناسیِ عاشقان دین کمک نخواهد کرد؛ بلکه گاهی موجب غفلت آنها و دوری شان از خدا خواهد شد.

بسا دیده ایم و دیده ام کسانی را که در مراسم مذهبی شرکت می کنند؛ اما نماز نمی خوانند! روزه نمی گیرند! یا حتی مداحانی که نمازشان قضا می شود! یا با صدای خویش، موجب آزار و اذیت دیگران می شوند یا هیأت های عزاداری بدون هماهنگی با مسئولان، راه عبور و مرور مردم را می بندند و حق الناس بزرگی را بر گردن خویش می‌آویزند ... یا آشپزها در تهیه غذاهای نذری، مراعات اصول پاکی و طهارت را نمی کنند؛ و حتی بارها دیده شده است که ذبح هیأت های مذهبی کاملاً غیر شرعی است و گوشت آنها از لحاظ فقهی، نجس است و خوردن آن حرام!  

و اینجاست که باید گفت: شیطان هیچگاه بیکار نمی ماند؛ گاهی انسان را به یک مستحب مشغول می کند تا از یک واجب غافل کند و حتی به گناه بیندازد. شیطان نسبت به هر کس، از نقطه ضعف اش وارد می شود؛ به راستی نقطه ضعف دینداریِ ما کجاست؟! مؤمنان و نمازشب خوانان و هیئتی ها شیطان ندارند؟! شیطان فقط مخصوص «اشرف چهارچشم» و «پری بلنده» و «س.م» و «ا.ج» و «ع.م.خ» است؟!

چرا خیال می کنیم شیطان فقط به زنا و ربا و ریا امر می کند؟! خیر! گاهی اوقات به دعای ندبه امر می کند تا ما را از واجبی دیگر که انجامش متوقف بر ترک دعای ندبه است؛ بازدارد! مثلا در روز جمعه به کسی قول داده ایم که صبح زود او را به خاطر بیماری اش به بیمارستان ببریم؛ اما عمداً مشغول دعای ندبه می شویم و زیر قولمان می زنیم!

مراقب باشیم؛ گاهی شیطان از راه دین وارد می شود؛ تا ما را از دین جدا کند! و این دین، دیگر دین رحمانی نیست؛ بلکه دین شیطانی است.


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

 

حسین مازوجی
۲۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر