بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودبینی» ثبت شده است

امام حسین علیه السّلام در فرازهای پایانی دعای عرفه می‌فرمایند: «اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَ فِى الذِّلَّهِ اَرْکَزْتَنى، اَمْ کَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى». خدایا! چگونه عزت خواهم، درحالی‌که در خوارى (1) ثابتم کرده‌ای، و چگونه عزت نخواهم باآنکه به خود، نسبتم داده‌ای؟ (2) 

عُجب چیست؟

 حجت‌الاسلام ابو حامد محمد غزالی، در کیمیای سعادت می‌فرمایند: «بِدان که عُجب ازجمله اخلاق مذموم است. رسول صلّی الله علیه و آله، (فرمود): "اگر معصیتی نکنید ترسم‏ بر شما از چیزی که بَتَر (بدتر) است از معصیت، و آن عجب است" و نیز فرمود: "اگر همی ‏خندی و به تقصیر خویش مُقرّ، بهتر از آنکه همی‌گریی و آن (گریه)، کاری دانی (به حسابش آوری)" و مطرّف (رض) گوید: "همه‌شب بخُسبم (بخوابم) و بامداد شکسته و ترسان باشم، دوست‏ تر دارم از آنکه همه‌شب نماز کنم و بامداد مُعجِب باشم" (3)، و بشر بن منصور یک روز نماز دراز می‏ کرد و یکی به تعجّب در عبادت وی می‏ نگریست، چون سلام باز داد گفت: "یا جوانمرد! تعجّب مکن که ابلیس مدت‌های دراز عبادت کرد و خاتمت وی دانی که چه بود!" 

بدان که عجب، بیماری است که علّت آن "جهل محض" است، پس علاج آن "معرفت محض" باشد... باید که تعجّب تو از فضل خدای تعالی بود که ... تو را از عنایت خویشتن استخلاصی فرستاد و اگر پادشاهی اندر غلامان خود نظر کند، و از میان همه، یکی را خلعت دهد، بی ‏سببی و خدمتی که از پیش کرده بُود، باید که تعجّب وی از فضل مَلِک بُود که بی استحقاق، وی را تخصیص کرد نه (تعجب وی) به خود، پس اگر گوید: "مَلِک حکیم است و تا اندر من صفت استحقاق ندید، آن خلعت خاص به من نفرستاد"، گوییم: آن صفت استحقاق از کجا آوردی؟! همچنین اگر گویی: "مرا توفیق عبادت بدان داد که وی را دوست داشتم، گویند: "این دوستی اندر دل تو، که افکند؟!" 

جواب حقیقی آن است که تو راهگذر قدرتی و بس، و تو هیچ‌کس نه ‏ای! ﴿وَ ما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ و لکِنَّ اللّهَ رَمی‏﴾ (4) آنچه کردی نه تو کردی که وی کرد، ولیکن چون حرکت پس از علم و قدرت و ارادت آفرید، پنداشتی که تو کردی! 

مطلب مرتبط: عجب از عجب (قسمت اول) 

پی نوشت ها: 

(1) خواری، به معنای مذموم آن نیست چراکه انسان خلیفه خدا و گوهر آفرینش است. خواری در اینجا، در برابر عزت و کبریایی خداوند معنا می‌شود؛ یعنی انسان به دلیل مخلوق بودن و صفت امکانی داشتن، در برابر پروردگار خود، ذاتاً دارای انکسار و خضوع است، چراکه تمام وجودش در احاطه خداست. 

(2) ترجمه از شیخ حسین انصاریان (پر توفیق باد) در پایگاه عرفان: Erfan.ir 

(3) بدان معنا نیست که عبادت و گریه را ترک کنیم و به‌غفلت و خواب مشغول باشیم تا از عُجب در امان بمانیم، بلکه بدان معناست که صفت عجب باصفت عبادت و بندگی در تضاد است و باید تلاش کرد تا آن صفت را از خود دور نمود تا به عبادت و ثنایی خالصانه‌تر رسید وگرنه خواب نیز اگر با غفلت همراه باشد، مذموم و مطرود است. 

(4) سوره الانفال، ترجمه آقای بهاءالدین خرمشاهی (پر توفیق باد)

حسین
۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۶:۰۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

دین به ما می گه: درباره ایمان مردم، به‌سادگی و با اندک اطلاعات، قضاوت نکنیم! چرا عادت کرده ایم در ذهن خود، برای دیگران پرونده تشکیل دهیم؟! 
سعدی علیه الرّحمة: «یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب خیز و مولِع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد. چُنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند، که مرده اند. گفت: «جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، بهْ از آن که در پوستین خلق افتی!». 
         نبیند مدعی جز خویشتن را           که دارد پرده پندار در پیش
      گَرَت چشم خدابینی ببخشند       نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش
حسین
۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۴۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۷ نظر

:large_blue_cirدیدگاه انسان به هستی، دو گونه است:
گونه اول؛ نگاهی که مالامال و مشحون از «خود» محوری و «منفعت» جویی است. در این نگاه، هستی پیرامونِ «من»، زمانی خوب و شایسته است که سود و منفعتی برای «من» داشته باشد و «مرا» رشد دهد و چاق و فربه کند.
مثلاً استاد دانشگاه یا حوزه، زمانی استاد خوبی است که به «من» نمره دهد و امتحانات را برای آنکه «من» بلد نیستم، ساده بگیرد و اگر نمره «من» کم شد، به «من» نمره دهد و اگر در امتحان، تقلب کردم، گذشت کند! گُل خوب است، چون «من» خوشم می‌آید و «سوسک و پشه» بد هستند، چون نفرتِ «مرا» برمی‌انگیزانند. دیگران زمانی انسان‌های شریف و خوبی هستند که «منافع من» را تضمین کنند و اگر روزی بین اجرای عدالت و حفظ منافع «من» مردد شدند، منافع «مرا» انتخاب کنند! در این نگاه، کشاورز چون باران می‌آید و محصولاتش به بار می‌نشیند، شکر خدا می‌گوید و اگر روزی خشک‌سالی شود، دیگر خداوند را شکر نمی‌گوید؛ چراکه خداوند، هوای منافعش را نداشته است!
اکثر ما آدمیان به هستی، چنین نگاهی داریم و در حجابِ «خودْطلبی» گرفتاریم. انسان در این دید خودمحورانه، تنها به دنبال ارضا کردنِ «منِ» خویش است و بس و به آنچه در اطرافش می‌گذرد، به چشم طُعمه و شکار نگاه می‌کند و می‌خواهد تا همه موجوداتِ هستی، در خدمتِ او باشند و کُرنش و تعظیم او کنند و او را گرامی بدارند! تمام فرعونیان و طاغوتیان تاریخ و به زنجیر کشان هویت و کرامت انسان، از شدت این بیماری است که به چنین خویِ درندگی، گرفتار می‌آیند. در حقیقت، «من خواهی» و «من طلبی»، منبعِ همه تنش‌ها، حسادت‌ها، درگیری‌ها، تعصب‌ها و تحکّم‌هاست.
البته تنها عارفانِ از خود رهیده، به کنج عزلت خزیده و از بار دنیا تکیده هستند که «من‌ْطلبی» را فروگذارده‌اند و با تبتّل و بریدگی، «پله‌پله تا ملاقات خدا»(1) پیش می‌روند.

:large_blue_circle: گونه دوم؛ نگاهی هستی محورانه، کل طلبانه و صلح گرایانه است که این نگاه، نزد عارفان روشن‌ضمیر و سالکان مجذوب و مجذوبان سالک است. حضرات ایشان، به دلیل آنکه از خود رهیده‌اند و به محبوب پیوسته‌اند، ندای «من، من» سر نمی‌دهند؛ بلکه در صلح کل با هستی هستند. در نظرگاه ایشان، هر موجودی در هستی، درنهایت اتقان و زیبایی است؛ یعنی نه کرکس زشت‌تر از بلبل است و نه خار گزنده‌تر از گل. نه پاییز دل‌مرده است و نه بهار دل‌زنده؛ بلکه همه‌چیز به حدِّ خودش، زیبا و مطلوب است. ایشان تنها گل‌ها را نوازش نمی‌کنند؛ بلکه با خارهای گل نیز هم‌نشین‌اند و خار و گل را باهم دوست دارند. اگر در قفس دیگران، فقط طاووس و بلبل یافت می‌شود، در قفس ایشان، کرکس هم هست... چراکه کرکس چیزی از بلبل کم ندارد. البته زیبایی در نظرگاه ایشان، مرتبه دارد و اینطور نیست که همه چیز را در یک مرتبه ببینند.
به قول سهراب علیه الرحمة: «... من نمی‌دانم ... چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست؟ گُل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟!...».
آن‌ها از ما ارواح زندانی می‌پرسند:
آیا واقعاً خار مغیلان بیابان زشت است؟!
آیا حقیقتاً صدای درازگوش، «انکرالاصوات» است؛ یا آیه قرآن در بیانِ مسئله‌ای دیگر است؟
آیا به‌راستی خداوند، آواز بلبل را زیبا و آوازِ درازگوش را زشت آفریده است؟! آیا خداوند، زشتی آفرین است؟!
آیا پاییز و زمستان افسرده آور است؟!

به‌راستی اگر چُنین دیدگاهی در جهانْ‌زیست ما حکم‌فرما بود؛ نه حقی پامال می‌شد، نه جنگی و نزاعی درمی‌گرفت، نه اشکِ مظلومی بر گونه‌ها می‌نشست، نه کسی افسرده و غمگین و دل‌مرده می‌شد، نه بمب‌های خوشه‌ای سرانِ جهان بر سرانِ مردمان فرود می‌آمد و نه غیرمتخصصان بی‌دانش و ورزشکار، به امید عقد نامبارکشان با میز قدرت، نامزدیِ انتخابات اختیار می‌کردند؛ تا درنتیجه سهل‌انگاری‌های ملال‌آورشان، آواره‌های پلاسکو جان مأمورانی را بگیرد که مأمورِ حفظ جان دیگران بودند و آه از نهاد دخترکان و پسرکانی برخیزد که مبهوت جنازه سوخته پدرشان بودند و چهره غمگینشان، خوراکِ عکاسانِ فرصت‌طلب شد... .

اللهم صل علی محمد و آل محمد
---------------------------------------------------
(1) اشاره دارد به شعری از مولوی بلخی علیه الرّحمة:
از مقامات تبتل تا فنا پایه پایه (پله پله) تا ملاقات خدا
و همچنین اشاره ای دارد به کتاب پله پله تا ملاقات خدا از مرحوم عبدالحسین زرین کوب
:
بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۶ نظر