بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تحجر دینی» ثبت شده است


یک) اندیشه هایِ ذهنیِ "بی پشتوانه"(1) دینی از نظر معرفت شناسی، که مالامال از تقلید، ایستایی و سکون اند، گرچه آرامش نسبی را برای دینداران _ خصوصاً متولّیان دینی جامعه_ به ارمغان (!) خواهند آورد؛ اما در نهایت، به طوفانی ختم خواهند شد که دینداران عاشق را از لحاظ ذهنی در هم می شکند و "طوفانِ قاصمِ اندیشه های نو"، دین را که "قاسِم معرفت" بود، به کنج عزلت می نشاند و اینجاست که نقطه شروع "سکورالیزم معرفتی و سیاسی" (2) است. 
مهمترین دلیل (نه علت) (3) این چالش بزرگ، آن است که متولّیان دینی؛ گمان می کنند که با "دستوری کردنِ علم و معرفت و تمدّن سازی اسلامی"، می توانند ذهن ها را مشتاق معرفت دینی نگاه دارند، در حالی که نمی دانند با این کار، تیشه به ریشه معرفت خود می زنند؛ چراکه به میزانی که اندیشه های دینی، با معیارهای روز و اندیشه های جدید، در تقابل و تصادم و  ترافق قرار نگیرند، به طور خودکار، از ذهن  و ضمیر آدمیان رخت برخواهند بست و جای خود را به دیگر اندیشه ها خواهند داد. در این هنگام است که دیگر هیچ "بودجه کلانی" هم دوای این بیماری نخواهد شد، چراکه نوشدارویی است پس از فوت (نه وفات!) معرفت دینی (4). 

دو) تنها راه چاره برای حفظ سنت معرفت دینی، بها دادن به "آزادی محترمانه اندیشه ها" است که متاسفانه مورد بی مهری های فراوان قرار گرفته است. اینکه تا فردی، اندیشه ای برآورَد و کتابی بنویسد و از سر قصور یا تقصیر، "معرفت متفاوت" خود را  در "محیطی علمی" عیان کند، و عده ای، حتا تحمّل شنیدنش را هم نداشته باشند، از "تیغ بر کشیدن" بر اندیشه ها حکایت دارد که بر خلاف تصور رایج، مهمترین دلیلِ "زوال معرفت دینی" است.
توسعه معرفت و اندیشه دینی در دوران "تمدّنِ غیر دستوری" قرون ابتدایی اسلامی  و  همدم و همدل شدن با "دانش مزاجان" کجا، و دوران کنونی کجا که  "مزاج صفراوی ِداعش مزاجان" هماره در پی یافتن "ارتداد" در قلوب "همکیشانند!" (5)
دلیل این ترس و  واهمه از ورود اندیشه های جدید، آن است که "رهایی از یقین و یقین به رهایی" وجود ندارد. این واهمه را امثال "علامه طباطبایی" در مواجهه با مکتب مارکسیسم نداشتند، چراکه آنقدر در فلسفه و عرفان، ممحّض بودند که بدون تیغ برکشیدن و زخم وارد آوردن بر تن رقیب، با چند برهان فلسفی، پایه های مادی گرایی مارکسیسم را به لرزه درآوردند. 
پس تیغ کشیدن و محدود کردن "دگر اندیشان"، گرچه به خیال ِخام تهدیدگران و تحدیدگرایان، موجبات حفظ معرفت دینی را فراهم می آورد، اما در اصل، از ترس و واهمه و عدم یقین ایشان به "مکتب و مرام خویش"، حکایت دارد. 

سه) تیغ بر کشیدن، چاره کار نیست؛ بلکه تحمل کردن "تیغِ نقد" معرفت زا و مبارک است. تا نتوانیم اندیشه یکدیگر را تحمل کنیم و راهی به سوی مرافقت و مصاحبت بگشاییم، و از "من قال" ها به سوی "ما قال" ها گذر نکنیم، نمی توانیم امیدوار به بهبود "معرفت دینی در اذهان دینداران و طلبه ها" باشیم.
اینکه برخی طلبه ها، دچار "ارتداد خفی" شده اند به این دلیل است که: 
اولاً) باب ارتداد در نظر برخی بسیار گسترده شده است و به راحتی، دیگران را "مرتد" می خوانند! 
دوماً) اگر هم ارتدادی هست، نه از باب "کثافت روح و زمختی اندیشه و شوریدن بر حقیقت" بلکه از "شک مثبت و سازنده به اندیشه های راکد" است که اگر با "فراهم آوردن فضای محترمانه تبادل اندیشه" درمان نشود، قطعاً به "ارتداد حقیقی" منجر خواهد شد (6)

 پی نوشت ها:

(1) قید احترازی نه توضیحی
(2) سکورالیزم معرفتی به "دهری گرایی" و "دنیاویّت" ختم خواهد شد و سکورالیزم سیاسی به "جدایی" نهاد دین از نهاد دولت، و فرق این دو، از زمین تا آسمان است که غالباً خلط می شود. 
(3) "دلیل"، آن است که معلول خود را موجّه کند و علت تامّه آن باشد، اما علت، صرفاً مقارنت و معیت با معلول است. 
(4) "وفات"، از "توفّی" به معنای دریافت روح توسط ملائکه علیهم السلام است و با فوت؛ یعنی مرگ زیستی، تفاوت بسیار دارد. 
(5) لازم به توضیح است که مقصود نگارنده، نویسنده نوشته "ارتداد خفی طلاب" نیست بلکه معضلی است که از سوی برخی در جامعه مشاهده می شود. 
(6) یک نمونه تاریخی جالب از مواجهه "رئیس مکتب شیعه اثنی عشری" با ارتداد آن است که ابن ابی العوجاء ملحد، امام صادق علیه السّلام  را فردی " آرام و بردبار و خردمند" معرفی می کند نه کسی که خشم بر او چیره می شود. 

یک نمونه تاریخی: «مُفَضَّل» که از شاگردان امام صادق علیه السلام بود، روزی «ابن ابی العوجاء» (خدا ناباور) را دید و با شنیدن سخنان الحادی او، برآشفت و به او تندی کرد. ابن ابی العوجاء گفت: «... اگر از یاران جعفر بن محمدصادق  علیه السّلام هستی، ایشان این‌طور با ما مجادله نمی‌کند. ایشان گفتار ما را بارها شنیده اما دشناممان نداده و در پاسخ، از اندازه بیرون نرفته است. وی،  آرام، بردبار ، خردمند و متین است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‌شود. سخنان و دلایل ما را می شنود، ... آنگاه با کمترین سخن، دلایل ما را باطل می‌سازد و با کوتاه‌ترین کلام، حجّت را بر ما تمام می کند، چُنانکه دیگر نمی‌توانیم پاسخی دهیم. اینک تو اگر از اصحاب اویی، چُنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو!». 

پیوند تلگرام #بیان_عیان: 
حسین
۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر



منبر: سال 88 بود که برای شرکت در جلسه اخلاق یکی از مطرح ترین واعظان کشور به اطراف آرامگاه بوعلی سینا همدان رفتم. زرافشانی خورشید کم کم روی قله الوند خودنمایی می کرد که به "محفل اخلاقیّون" رسیدم. جمع مستان (پیرمردها) و عده کمی جوان، منتظر بودند تا استاد اعظم اخلاق وارد شود. من نیز که از همان اوان کودکی به این مباحث علاقه داشتم، در گوشه ای نشسته بودم. ظاهراً در آخر همان مجلس به ذهنم خطور کرد که نامه ای به استاد اخلاق اعظم بنویسم و سوالاتم را از حضرتشان بپرسم. 
روز بعد، نامه را شخصا به ایشان دادم و قرار شد فردا جواب نامه را پس بگیرم. خوشحال و شاد و خندان و خرامان برگشتم و در انتظارِ صبحِ فردا بودم. فردا با اشتیاق زائدالوصفی، به محضر آن پیر مراد شتافتم تا جواب نامه را بگیرم. پسر ایشان را ملاقات کردم اما خبری از جواب نامه نبود. فرمودند: فردا بیا.

فردا شد. رفتم تا جواب نامه را بگیرم. اما همان پاسخ دیروز را شنیدم. 
فردا شد؛ یعنی روز آخرِ موعظه آن جناب. ناچاراً به محضر استاد اعظم اخلاق شتافتم. ایشون گفت: جواب نامه را نوشته ام اما نامه را برده اند تهران! من هم گفتم: ایشالّا سال بعد که تشریف آوردید، نامه را همراه خودتان بیاورید (تا حداقل از پاسخ شما استفاده کنیم). هنوز هم که هنوز است جواب نامه را دریافت نکرده ام!!

استاد اعظم قصه ما، خیلی منبر میره، خیلی هم معروفه اما رفتار ایشون هنوز هم در ذهن من هست. من هر وقت ایشون رو می بینم، به حرفهایی که سر منبر میزنه توجهی نمی کنم، بلکه اون رفتارشون یادم می یاد. 
قصه تمام/. 

مِمْبر و مانی!!: منظورم از ممبر، تعداد کسانی است که به سخنان یک فرد منبری گوش فرا می دهند و از او تأثیر علمی و عملی می گیرند. براستی چقدر از منبریان، حقّ بزرگ منبر را مراعات می کنند؟ عمل هیچی، چقدر علم و دانش به مردم منتقل می کنند و چقدر خرافه و خواب و رؤیا و کشف و شهود و ... ؟

ترویج سخنان سخیف، اثبات نشده، سست پایه و قرون وسطایی، یکی از چالش ها و معضلات منبرهای دینی خصوصاً در فضای گسترش دنیای مجازی در دوران کنونی است. چقدر از کانال ها و گروه های ضد دینی که سخنان ضعیف و سخیف و نحیفِ برخی روحانیون را "گلچینانه!" تحویل اذهان و اعیان مردم می دهند و اینطور القا می کنند که: «بنگرید! این است روحانیت معظم!» بعدش هم می نویسند: «عمامه ها بالا... بالا... بالاتر...». 
تا کِی، برخی از ما می خواهیم بهانه به دست دیگران بدهیم؟ چرا مطالعه کافی نداریم و با سخنانی سراسر خرافه و گزافه، شتابان و خیزان به روی منبر می جهیم؟ 

چرا سخنان نغز و پر مغز دینی را به شیوه عیان و به طریقه برهان به دیگران تقدیم نمی کنیم؟ 


چرا 
برخی از ما پاکت پول آخر منبر را هدف قرار داده ایم برای تحویل خرافات و احساسات بدون پشتوانه به مردمی که شاید دوست داشته باشند از همین چیزها بشنوند و در خواب و خرافه، خمارانه بخسبند؟ 

چرا برخی از ما منبر و ممبر و مانی را ارج می نهیم و دین خداوندی را به هیچ و پوچ، می فروشیم؟ 


چرا 
برخی از ما گمان کرده ایم قالبِ صناعتِ شعر و خطابه، می تواند عهده دار و جایگزین مسئولیت خطیرِ عقل و حکمت و قرآن و برهان و عرفان باشد؟ 

چرا برخی از ما شین الإسلام شده ایم؟

امام صادق علیه السلام: ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه زینت ما باشید 

نه مایه آبرو ریزی ما...
دخلت على الصادق جعفر بن محمد علیه السلام و عنده نفر من الشیعة فسمعته و هو یقول:

 «معاشر الشیعة کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا قولوا للناس حسنا احفظوا ألسنتکم 

و کفوها عن الفضول و قبیح القول‏»

(الأمالی لصدوق ص 400) ‏


مطلب مرتبط:  ولایت پذیری بادنجان و بارهنگ و کدو

بیان عیان؛ بیان های عارفانه و عاقلانه
تلگرام:
 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر


دین به مجموعه‌ای از باورها درباره هستی، انسان و رابطه آن دو می پردازد که بخشی از آن، ناظر به گزاره‌های معرفتی و بخشی دیگر، ناظر به آموزه‌های عملی و اخلاقی است. همواره در طول تاریخ بین قرائت‌ها و برداشت‌های متفاوت از دین، اختلاف وجود داشته است. یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، اختلافِ «بسنده کردن به ظواهر دینی یا فروشدن در بواطن» است. اولی معتقد به پایبندی حداکثری به متون و نصوص دینی (بدون اندکی تعقل) است و دومی از عقل و عشق سخن می‌گوید و نصوص را بر اساس آن تأویل و تفسیر می‌کند.
 
نقلی از یک واقعه تاریخی در زمان عیسی علیه السّلام:

پس از سپری شدن روزگارانی چند از ممنوعیت کار کردن در روز شنبه (سبت) که برای قوم یهود از سوی خدای حکیم وضع‌شده بود، مردم مجبور بودند همین یک روز را هم کار کنند وگرنه به‌سختی فوق‌العاده گرفتار می‌شدند. عده‌ای نزد عیسی آمده و بیان داشتند که چه کنیم؟ اگر کارکنیم، مخالف فرمان الهی است و اگر دست از کار بشوییم، به‌ سختی فوق‌العاده می‌افتیم.
عیسی علیه السلام باکمال آرامش فرمود: «شنبه برای انسان است نه انسان برای شنبه! دلیل وضع احکام توسط خداوند، سعادت انسان است و بس. حال که سعادت و زندگی شما درگرو کار کردن در روز شنبه (سبت) است، کارکنید!».

سخن عیسی علیه السلام نشان می‌دهد که فرمان‌های الهی، پشتوانه معرفتی و "حِکمی" دارند (نه حُکمی و جابرانه)؛ یعنی امور خشک و بی‌روح نیستند. آنچه خدا از دین‌داران انتظار دارد، فروشدن در باطن دریای دین و بهره‌گیری از یاقوت و مرجان‌های آن است نه اکتفا کردن به کف‌های روی آب. برخلاف تصور عده‌ای، خداوند حاکمی سلطه‌گر و نشسته بر صندلی قدرت نیست، بلکه لحظه‌لحظه با نفَس‌های مردم شریک است و سعادتشان را آرزومند! احکام او نیز از همین روح؛ یعنی همدمی با دم‌های مردم سرچشمه می‌گیرد.

تلگرام بیان عیان
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

مرگ بر بی حجاب!!!
شعاری که نه عقل آن را تایید می کند، نه دین
.
به راستی با این شعارنویسی ها، چقدر مردم را به دین علاقمند می کنیم، و چقدر آنها را از دین گریزان؟!
خدا را شکر که برخی شعارنویس ها، خدا نشدند! که اگر می شدند، اکثر زنان دنیا را باید زیر خروارها خاک جستجو می کردیم یا خاکسترشان را به باد می سپردیم! #بیان_عیان
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
@bayanayan

حسین
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم 

دین اسلام؛ که به حق دینِ قرآن و برهان و عرفان است، در عصر کنونی به مانند درختی تناور است که پیامبر خاتَم جوانه اش را سالها پیش در شبه جزیره حجاز کاشت و این جوانه، اندک اندک با دَم های دانایان دین، به هیئتی اینچُنین نیکو درآمد تا جایی که در عصر کنونی، می توان ادعا کرد که ربع ساکنان ربع مسکون‌ـ یعنی یک چهارم از مردمانِ کره خاکی ـ مفتخرند که نام مسلمانی را بدوش می کشند و از این سفره معنوی، حظّی وافر می برند. اما اگر دین، در دل خاک معرفت ریشه ای کهن دارد، تیشه هایی سمّی نیز او را تهدید می کند. با مطالعه تاریخ پسااسلامی و همچُنین آیات و احادیث، می توان به تیشه هایی که بر ریشه مبارک دین فرود آمده است، پی برد: الف) تحجر و تنگ اندیشی، ب) تزویر و نفاق، ج)  اباحی گری


الف) تحجر و تنگ اندیشی

یکی از سهمناک ترین تیشه هایی که بر قامت دین فرود می آید، تحجر است. تحجر فرزندِ نامبارکی است که پدرش جهالت و مادرش خفگی فضای فکری در جامعه است. هر گاه نطفه جهالت در رحم نامبارکی که همان فضای خفه آلود اندیشه است ریخته شود، پس از زایمانی دردناک، مولود نامبارکی پدید می آید که ذره ذره با جهل، خرافه، عصبیّت و خشونت، جان می گیرد، فربه می شود و به تنه تناور دین حمله ور می گردد و از دامان ناپاکش، داعشیانی پدید می آید که تنها ماموریتشان، سرکوب کردن دانشیان است و بس.

ب) تزویر و نفاق

نفاق نیز فرزند نامیمون دیگری است که با پشتوانه های قدرت و ثروت، و با چاشنی خرافه و عوامفریبی، ذره ذره جان می گیرد تا جان و رمق  دین را بستاند. این مولود، محصول آمیزش پدری زیرک و باهوش، و مادری به غایت عشوه گر و فاسد است. معاویه لعنة الله علیه و همه معاویه صفتان تاریخ اسلامی، که در عیان، خوش صورت اند و در نهان، بد سیرت؛ گیاهان تلخی هستند که در مزبله متعفن نفاق روییده اند و با آب مسموم حیله گری‌ ـ که صفت دیوان و شیاطین است ـ صبح و شام سیراب شده اند.

عیسی علیه السّلام در فرازی، به عالمان فاسد، چنین سخت می تازد:

«ای ریاکاران! ای اژدها زدگان! من مهر و محبت می خواهم؛ نه قربانی! شما از آلودگی به خوردن پشه ای دوری می جویید؛ ولی شتر را می بلعید!! به کارگران و کشاورزان ستم می کنید، خانه بیوه زنان را می خورید و به خاطر عوامفریبی، نماز خود را طولانی می کنید. ای ریاکاران! ای افعی زدگان! شنبه به خاطر انسان قرار داده شده و انسان برای شنبه نیست!» (برای مطالعه بیشتر بفشارید)

ج)  اباحی گری

اباحی گری در دین؛ یعنی حلال کردن آنچه که خدا حرام کرده است و دخل و تصرف غیرروشمندانه در گزاره های دین، که یکی دیگر از تیشه هایی است که بر قامت دین فرود می آید. این رذیله، موجب حرمت شکنی و به سخره کشیده شدن احکام دینی شده و جام دین را واژگون و منکوس می سازد تا مبادا شراب طهور معرفت در دهان مشتاقان ریخته شود.


یکی از منابع مهمی که به این سه آفت، به خوبی پرداخته است، نهج البلاغه است حضرت علی علیه السّلام است که نامه های آن، سالها در اسارت بنی امیه بود و عمربن عبدالعزیز آن را از غربت بیرون آورد و سپس توسط سیدرضی تنقیح و به دوستداران حضرتش تقدیم شد. مطالعه روزانه یک یا دوصفحه نهج البلاغه که جمعاً شاید حدود یک سال طول بکشد، بسیار مفید خواهد بود.

اکنون در جهان اسلام، چنین تیشه های مسمومی وجود دارد. از یک طرف خوی بدبوی متحجّران و داعشی مزاجان، از طرف دیگر، حمله های فرهنگی و مذهبی از سوی خداناباوران و هوس‌رانان، و از طرف دیگر، نفاق و دورویی عالمان فاسد و سیّاسان خرافه پرور. تنها راه مقابله با چنین وضعیت خطرناکی، گستراندن پادزهرهایی است که دقیقاً بر ضدّ کارکردهای تیشه هاست؛ یعنی ایمان صادقانه(بر خلاف تزویر)، علم آزادمنشانه (بر خلاف تحجر) و عمل مجاهدانه (بر خلاف بدعت).  


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر