بَیانِ عَیان

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم که حقیقت الزاماً در چنگان و چنگال ما! نیست.

【حسین مازوجی-کارشناسی ارشد تصوف و عرفان اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب قم، طلبه سطح 1 حوزه علمیه قم】

طبقه بندی موضوعی

پیوندها

محمّد صادق یا خرافه کاذب؟!

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۱۷ ب.ظ


(نمایی از فیلم دیدنی و البته قابل انتقاد محمدرسول الله صلی الله علیه و آله محید مجیدی)


در کتاب «فروغ ابدیت» آیت الله سبحانی اشاره ای به وضع نابسامان اعراب پیش از اسلام شده است که این نوشته، اقتباسی از آن مطلب است.  همین جا عرض می کنم که این نوشته هرگز به معنای پستی نژاد عرب نیست؛ بلکه شرح وقایع تاریخی به زبان ادبی است:


زن، شراب و جنگ، معشوقانِ حقیقی اعرابِ جاهلی بودند. ایشان در غارت، چپاول، قمار، ربا، اسیر کردن، باده گساری و به گور خواباندن دخترکان، عزمی بلیغ و همتی عظیم داشتند و به خود می بالیدند و فخر می فروختند.

آنها، غیرت و شجاعت و مروّت را می ستودند؛ اما شجاعت در نظر آنها سفّاکی بود، غیرت همان زنده بگور کردن دخترکان، و مروت هم معنایی جز طرفداری از همْ‌قبیله حتّی به باطل، نداشت.

آنها ملتی خرافی نگر نیز بودند و برای حوادث عادی، تفاسیر عجیب و غریبی داشتند...


اما و هزار اما که:

بوی چنین خرافاتی در ضمیر محمد صلّی الله علیه و آله در هنگامه چهارسالگی‌ـ که تحت دایگی حلیمه بودـ بسی مشمئزکننده بود. حلیمه که نگران محمد بود تا دیوان و شیاطینِ صحرا آزارش ندهند، یک مهره یَمانی را به گردن محمد آویخت، اما محمّد مهره را باز کرد و گفت: «مهلاً یا امّاه فإنَّ معی مَن یحفظنی!» ؛ یعنی حافظ من، خدای من است.

همچنین وقتی مردم خرافه پرور، گرفتگی آفتاب پس از مرگ فرزند پیامبر را نشان عظمت او  و حقانیت اسلام تلقی می کردند؛ اما محمّد، صادقانه به مردم گفت که گرفتگی آفتاب هیچ ربطی به مرگ فرزند و حقانیت من ندارد! و این واقعه را از آیات الهی قلمداد کرد و شروع به خواندن نماز آیات کرد و مردم نیز.

محمد می توانست گرفتگی آفتاب را نشانِ حقانیت خود معرفی کند؛ اما چون به همنشینی با خدایش اعتقاد داشت، و دست معنوی‌اش پُر بود، هرگز به این تبلیغات پر زرق و برق و عوامفریبی های مشرکانه، تن در نداد...

درود بر محمد ...


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8IaMsFjs0vwZw

نظرات  (۱)

۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۳۰ ( ک) شباهنگ
پیامبران خود واقف بودند که نباید چیزی به جز 
حق و حقیقت بگویند در این صورت نمیتوانستند 
پیامبر شوند ..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">