[بَیانِ عَیان]

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!

[بَیانِ عَیان]

گفتارهایی عاقلانه و عارفانه!
[بَیانِ عَیان]
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم که حقیقت الزاماً در چنگان و چنگال ما! نیست.

[بیان عیان]

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پیوندها

۳۹ مطلب با موضوع «گفتارهای عاقلانه و آسیب شناسانه» ثبت شده است



غزالی در کیمیای سعادت: 


پیامبر صلّی الله علیه و آله : «دشمن‏ترین علما نزد حق- تعالی علمایی‏اند که به نزدیکِ امرا [ظالم] شوند». 


«علما امانت داران پیغامبرانند- تا با سلطانان مخالطت نکنند- و چون مخالطت کردند، در امانت خیانت کردند، از ایشان حذر کنید و دور باشید.


بوذر گفت فرا سلمه که «دور باش از درگاه سلطان، که از دنیای وی هیچ چیز به تو نرسد که نه از آن زیادت از دین تو بشود» و گفت: «در دوزخ وادیی است که در آنجا هیچ کس نبود، مگر عالمانی که به زیارت سلطانان شوند.» 


و عبادة بن الصامت می‏گوید که «دوستی علما و پارسایان با امرا دلیل نفاق بود، و دوستی ایشان با توانگران دلیل ریا بود.» 


و فضیل می‏گوید: «همچند آن که عالم به سلطان نزدیک می‏شود از حق- تعالی- دور می‏گردد.»

 

و وهب می‏گوید: «این علما که به- نزدیک سلطان می‏شوند، ضرر ایشان بر مسلمانان بیشتر است از ضرر مقامران[قمار باز]» 


 محمد بن سلمه می‏گوید: «مگس بر نجاست آدمی نیکوتر از آنکه علما بر درگاه سلطان».


 رسول صلّی الله علیه و آله گفته است که عالم که مقصود وی از علم خدای- تعالی- بود، همه کس از وی بترسد، و چون مقصود وی دنیا بود، او از همه کس بترسد.


رسول (ص) می‏گوید: «همیشه این امّت در کنف حمایت حق- تعالی- باشند تا آنگاه که علمای ایشان با امرا مخالطت نکنند.». 


✔️ و در جمله، سبب فساد رعیّت از فساد ملوک و سلاطین بود، و فساد سلاطین از فساد علما باشد که ایشان را اصلاح نکنند و بر ایشان انکار نکنند.


بیان عیان: اگر هدف از دین، نه هدایت مردمان؛ بلکه حفظ قدرت و هیبت و سطوت برای اشاعه ظلم و فساد شد، نه دین ماند، نه دنیا. 

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظّلم... .


#بیان_عیان؛ گفتارهای عاقلانه و عارفانه


https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8IaMsFjs0vwZw


حسین مازوجی
۲۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

یک) اندیشه هایِ ذهنیِ "بی پشتوانه"(1) دینی از نظر معرفت شناسی، که مالامال از تقلید، ایستایی و سکون اند، گرچه آرامش نسبی را برای دینداران _ خصوصاً متولّیان دینی جامعه_ به ارمغان (!) خواهند آورد؛ اما در نهایت، به طوفانی ختم خواهند شد که دینداران عاشق را از لحاظ ذهنی در هم می شکند و "طوفانِ قاصمِ اندیشه های نو"، دین را که "قاسِم معرفت" بود، به کنج عزلت می نشاند و اینجاست که نقطه شروع "سکورالیزم معرفتی و سیاسی" (2) است. 
مهمترین دلیل (نه علت) (3) این چالش بزرگ، آن است که متولّیان دینی؛ گمان می کنند که با "دستوری کردنِ علم و معرفت و تمدّن سازی اسلامی"، می توانند ذهن ها را مشتاق معرفت دینی نگاه دارند، در حالی که نمی دانند با این کار، تیشه به ریشه معرفت خود می زنند؛ چراکه به میزانی که اندیشه های دینی، با معیارهای روز و اندیشه های جدید، در تقابل و تصادم و  ترافق قرار نگیرند، به طور خودکار، از ذهن  و ضمیر آدمیان رخت برخواهند بست و جای خود را به دیگر اندیشه ها خواهند داد. در این هنگام است که دیگر هیچ "بودجه کلانی" هم دوای این بیماری نخواهد شد، چراکه نوشدارویی است پس از فوت (نه وفات!) معرفت دینی (4). 

دو) تنها راه چاره برای حفظ سنت معرفت دینی، بها دادن به "آزادی محترمانه اندیشه ها" است که متاسفانه مورد بی مهری های فراوان قرار گرفته است. اینکه تا فردی، اندیشه ای برآورَد و کتابی بنویسد و از سر قصور یا تقصیر، "معرفت متفاوت" خود را  در "محیطی علمی" عیان کند، و عده ای، حتا تحمّل شنیدنش را هم نداشته باشند، از "تیغ بر کشیدن" بر اندیشه ها حکایت دارد که بر خلاف تصور رایج، مهمترین دلیلِ "زوال معرفت دینی" است.
توسعه معرفت و اندیشه دینی در دوران "تمدّنِ غیر دستوری" قرون ابتدایی اسلامی  و  همدم و همدل شدن با "دانش مزاجان" کجا، و دوران کنونی کجا که  "مزاج صفراوی ِداعش مزاجان" هماره در پی یافتن "ارتداد" در قلوب "همکیشانند!" (5)
دلیل این ترس و  واهمه از ورود اندیشه های جدید، آن است که "رهایی از یقین و یقین به رهایی" وجود ندارد. این واهمه را امثال "علامه طباطبایی" در مواجهه با مکتب مارکسیسم نداشتند، چراکه آنقدر در فلسفه و عرفان، ممحّض بودند که بدون تیغ برکشیدن و زخم وارد آوردن بر تن رقیب، با چند برهان فلسفی، پایه های مادی گرایی مارکسیسم را به لرزه درآوردند. 
پس تیغ کشیدن و محدود کردن "دگر اندیشان"، گرچه به خیال ِخام تهدیدگران و تحدیدگرایان، موجبات حفظ معرفت دینی را فراهم می آورد، اما در اصل، از ترس و واهمه و عدم یقین ایشان به "مکتب و مرام خویش"، حکایت دارد. 

سه) تیغ بر کشیدن، چاره کار نیست؛ بلکه تحمل کردن "تیغِ نقد" معرفت زا و مبارک است. تا نتوانیم اندیشه یکدیگر را تحمل کنیم و راهی به سوی مرافقت و مصاحبت بگشاییم، و از "من قال" ها به سوی "ما قال" ها گذر نکنیم، نمی توانیم امیدوار به بهبود "معرفت دینی در اذهان دینداران و طلبه ها" باشیم.
اینکه برخی طلبه ها، دچار "ارتداد خفی" شده اند به این دلیل است که: 
اولاً) باب ارتداد در نظر برخی بسیار گسترده شده است و به راحتی، دیگران را "مرتد" می خوانند! 
دوماً) اگر هم ارتدادی هست، نه از باب "کثافت روح و زمختی اندیشه و شوریدن بر حقیقت" بلکه از "شک مثبت و سازنده به اندیشه های راکد" است که اگر با "فراهم آوردن فضای محترمانه تبادل اندیشه" درمان نشود، قطعاً به "ارتداد حقیقی" منجر خواهد شد (6)

 پی نوشت ها:

(1) قید احترازی نه توضیحی
(2) سکورالیزم معرفتی به "دهری گرایی" و "دنیاویّت" ختم خواهد شد و سکورالیزم سیاسی به "جدایی" نهاد دین از نهاد دولت، و فرق این دو، از زمین تا آسمان است که غالباً خلط می شود. 
(3) "دلیل"، آن است که معلول خود را موجّه کند و علت تامّه آن باشد، اما علت، صرفاً مقارنت و معیت با معلول است. 
(4) "وفات"، از "توفّی" به معنای دریافت روح توسط ملائکه علیهم السلام است و با فوت؛ یعنی مرگ زیستی، تفاوت بسیار دارد. 
(5) لازم به توضیح است که مقصود نگارنده، نویسنده نوشته "ارتداد خفی طلاب" نیست بلکه معضلی است که از سوی برخی در جامعه مشاهده می شود. 
(6) یک نمونه تاریخی جالب از مواجهه "رئیس مکتب شیعه اثنی عشری" با ارتداد آن است که ابن ابی العوجاء ملحد، امام صادق علیه السّلام  را فردی " آرام و بردبار و خردمند" معرفی می کند نه کسی که خشم بر او چیره می شود. 

یک نمونه تاریخی: «مُفَضَّل» که از شاگردان امام صادق علیه السلام بود، روزی «ابن ابی العوجاء» (خدا ناباور) را دید و با شنیدن سخنان الحادی او، برآشفت و به او تندی کرد. ابن ابی العوجاء گفت: «... اگر از یاران جعفر بن محمدصادق  علیه السّلام هستی، ایشان این‌طور با ما مجادله نمی‌کند. ایشان گفتار ما را بارها شنیده اما دشناممان نداده و در پاسخ، از اندازه بیرون نرفته است. وی،  آرام، بردبار ، خردمند و متین است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‌شود. سخنان و دلایل ما را می شنود، ... آنگاه با کمترین سخن، دلایل ما را باطل می‌سازد و با کوتاه‌ترین کلام، حجّت را بر ما تمام می کند، چُنانکه دیگر نمی‌توانیم پاسخی دهیم. اینک تو اگر از اصحاب اویی، چُنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو!». 

پیوند تلگرام #بیان_عیان: 
حسین مازوجی
۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


پیوند تلگرام #بیان_عیان: 

https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8IaMsFjs0vwZw

نظر شما چیست؟

حسین مازوجی
۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

دائم می پرسند : چرا ما مسلمانان در دنیای خود ، درگیر انواع مشکلات و نابسامانی ها هستیم؛ گویی خدا با ما قهر کرده اما اروپایی ها در نعمت و رفاه زندگی می کنند و روز به روز در حال ترقی اند؟ پاسخ ساده است:آنها برای دنیای خود برنامه دارند ، مطالعه می کنند ، نقد می کنند، تحلیل می کنند، پژوهش می کنند و فرصت شکوفایی می دهند. اما ما فقط دعا می کنیم و دخیل می بندیم و از خدا انتظار داریم خودش دست بکار شود! 

توکل یعنی: کار ِخدا را به خدا واگذار کردن نه :کار ِخود را به روی دوش خدا نهادن!


بیان عیان؛ بیان های عارفانه و عاقلانه
تلگرام:
 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین مازوجی
۲۷ آذر ۹۶ ، ۰۸:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر



منبر: سال 88 بود که برای شرکت در جلسه اخلاق یکی از مطرح ترین واعظان کشور به اطراف آرامگاه بوعلی سینا همدان رفتم. زرافشانی خورشید کم کم روی قله الوند خودنمایی می کرد که به "محفل اخلاقیّون" رسیدم. جمع مستان (پیرمردها) و عده کمی جوان، منتظر بودند تا استاد اعظم اخلاق وارد شود. من نیز که از همان اوان کودکی به این مباحث علاقه داشتم، در گوشه ای نشسته بودم. ظاهراً در آخر همان مجلس به ذهنم خطور کرد که نامه ای به استاد اخلاق اعظم بنویسم و سوالاتم را از حضرتشان بپرسم. 
روز بعد، نامه را شخصا به ایشان دادم و قرار شد فردا جواب نامه را پس بگیرم. خوشحال و شاد و خندان و خرامان برگشتم و در انتظارِ صبحِ فردا بودم. فردا با اشتیاق زائدالوصفی، به محضر آن پیر مراد شتافتم تا جواب نامه را بگیرم. پسر ایشان را ملاقات کردم اما خبری از جواب نامه نبود. فرمودند: فردا بیا.

فردا شد. رفتم تا جواب نامه را بگیرم. اما همان پاسخ دیروز را شنیدم. 
فردا شد؛ یعنی روز آخرِ موعظه آن جناب. ناچاراً به محضر استاد اعظم اخلاق شتافتم. ایشون گفت: جواب نامه را نوشته ام اما نامه را برده اند تهران! من هم گفتم: ایشالّا سال بعد که تشریف آوردید، نامه را همراه خودتان بیاورید (تا حداقل از پاسخ شما استفاده کنیم). هنوز هم که هنوز است جواب نامه را دریافت نکرده ام!!

استاد اعظم قصه ما، خیلی منبر میره، خیلی هم معروفه اما رفتار ایشون هنوز هم در ذهن من هست. من هر وقت ایشون رو می بینم، به حرفهایی که سر منبر میزنه توجهی نمی کنم، بلکه اون رفتارشون یادم می یاد. 
قصه تمام/. 

مِمْبر و مانی!!: منظورم از ممبر، تعداد کسانی است که به سخنان یک فرد منبری گوش فرا می دهند و از او تأثیر علمی و عملی می گیرند. براستی چقدر از منبریان، حقّ بزرگ منبر را مراعات می کنند؟ عمل هیچی، چقدر علم و دانش به مردم منتقل می کنند و چقدر خرافه و خواب و رؤیا و کشف و شهود و ... ؟

ترویج سخنان سخیف، اثبات نشده، سست پایه و قرون وسطایی، یکی از چالش ها و معضلات منبرهای دینی خصوصاً در فضای گسترش دنیای مجازی در دوران کنونی است. چقدر از کانال ها و گروه های ضد دینی که سخنان ضعیف و سخیف و نحیفِ برخی روحانیون را "گلچینانه!" تحویل اذهان و اعیان مردم می دهند و اینطور القا می کنند که: «بنگرید! این است روحانیت معظم!» بعدش هم می نویسند: «عمامه ها بالا... بالا... بالاتر...». 
تا کِی، برخی از ما می خواهیم بهانه به دست دیگران بدهیم؟ چرا مطالعه کافی نداریم و با سخنانی سراسر خرافه و گزافه، شتابان و خیزان به روی منبر می جهیم؟ 

چرا سخنان نغز و پر مغز دینی را به شیوه عیان و به طریقه برهان به دیگران تقدیم نمی کنیم؟ 


چرا 
برخی از ما پاکت پول آخر منبر را هدف قرار داده ایم برای تحویل خرافات و احساسات بدون پشتوانه به مردمی که شاید دوست داشته باشند از همین چیزها بشنوند و در خواب و خرافه، خمارانه بخسبند؟ 

چرا برخی از ما منبر و ممبر و مانی را ارج می نهیم و دین خداوندی را به هیچ و پوچ، می فروشیم؟ 


چرا 
برخی از ما گمان کرده ایم قالبِ صناعتِ شعر و خطابه، می تواند عهده دار و جایگزین مسئولیت خطیرِ عقل و حکمت و قرآن و برهان و عرفان باشد؟ 

چرا برخی از ما شین الإسلام شده ایم؟

امام صادق علیه السلام: ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه زینت ما باشید 

نه مایه آبرو ریزی ما...
دخلت على الصادق جعفر بن محمد علیه السلام و عنده نفر من الشیعة فسمعته و هو یقول:

 «معاشر الشیعة کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا قولوا للناس حسنا احفظوا ألسنتکم 

و کفوها عن الفضول و قبیح القول‏»

(الأمالی لصدوق ص 400) ‏


مطلب مرتبط:  ولایت پذیری بادنجان و بارهنگ و کدو

بیان عیان؛ بیان های عارفانه و عاقلانه
تلگرام:
 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین مازوجی
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

دو) خدای دین اسلام، حاکمی جبّار و خشن نیست؛ بلکه هستیِ مطلقِ بی‌قید، مهربان، آمرزنده و دوستدار سعادت انسان است. 


سه) دین، همان‌گونه که دشمن گناه است، دشمن تعصّب و جُمود نیز هست. دین، هیچ‌گاه با خشونت و زور در دل‌ها جای نمی‌گیرد. به همین دلیل است که خداوند در قرآن، پیامبران را آگاهی‌دهنده معرفی می‌کند، نه مأمور ِ بازرسی و تفتیش. 


یک نمونه تاریخی: «مُفَضَّل» که از شاگردان امام صادق (درود بر ایشان) بود، روزی «ابن ابی العوجاء» (خدا ناباور) را دید و با شنیدن سخنان الحادی او، برآشفت و به او تندی کرد. ابن ابی العوجاء گفت: «... اگر از یاران جعفر بن محمدصادق هستی، او این‌طور با ما مجادله نمی‌کند. او گفتار ما را بارها شنیده اما دشناممان نداده و در پاسخ، از اندازه بیرون نرفته است. او آرام و بردبار و خردمند و متین است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‌شود و از جا به در نمی‌رود. سخنان و دلایل ما را می¬شنود. آنچه در خاطر داریم، بر زبان می‌آوریم و گمان می¬کنیم بر او پیروز شده‌ایم. آنگاه با کمترین سخن، دلایل ما را باطل می‌سازد و با کوتاه‌ترین کلام، حجت را بر ما تمام می¬کند، چنان¬که دیگر نمی‌توانیم پاسخی دهیم. اینک تو اگر از اصحاب اویی، چنان¬که شایسته اوست با ما سخن بگو!». پس: توسعه دین و دین‌داری، تنها در فضای گفتگوی عالِمانه و محترمانه به دست می‌آید.


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
تلگرام:
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین مازوجی
۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

بذر مبارکی را احمد خاتم صلی الله علیه وآله، چهارده قرن پیش در شبه جزیره ای بی آب و علف در دل خاک معرفت نهاد، باران فیض الهی بر آن باریدن گرفت و دم های پاک اولیای الهی در آن دمید. اینک  این مبارک دانه، در اوج  دشمنی ها و فسادپراکنی ها، به درخت تنومندی بدل شده است که ربع ساکنان ربع مسکون را زیر سایه خود، پناه داده است.

چه مبارک بذری بود...

چه مبارک غاری بود...

چه مبارک دم هایی بود...

چه مبارک پیمبری بود...

چه مبارک دینی است، دینِ قرآن و برهان و عرفان...


دین خاتم نه با زور و تهدید در دل ها جای گرفت، نه با پول و تزویر ، و نه با زخم شمشیر...

 مگر چنگیز و لنین و استالین شمشیر نداشتند؟ پس کجاست مسلک و مرامشان؟! 


آری... سرنوشت تاریخ، با پاکان و پاکبازان است... .


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین مازوجی
۱۴ آذر ۹۶ ، ۲۱:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ نظر