بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان و محققان

۱۸ مطلب با موضوع «گفتارهای عارفانه و اخلاقی» ثبت شده است

«مُفَضَّل» که از شاگردان امام صادق علیه السلام بود، روزی «ابن ابی العوجاء» (خدا ناباور) را دید و با شنیدن سخنان الحادی او، برآشفت و به او تندی کرد. 

ابن ابی العوجاء گفت: «... اگر از یاران جعفر بن محمدصادق  علیه السّلام هستی، ایشان این‌طور با ما مجادله نمی‌کند. ایشان گفتار ما را بارها شنیده اما دشناممان نداده و در پاسخ، از اندازه بیرون نرفته است. وی،  آرام، بردبار ، خردمند و متین است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‌شود. سخنان و دلایل ما را می شنود، ... آنگاه با کمترین سخن، دلایل ما را باطل می‌سازد و با کوتاه‌ترین کلام، حجّت را بر ما تمام می کند، چُنانکه دیگر نمی‌توانیم پاسخی دهیم. اینک تو اگر از اصحاب اویی، چُنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو!». 

منبع: توحید مفضّل



حسین
۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۶:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر

خودشیفتگی

مانعی بدتر از پند
ار کمال نیست 

در راهِ کمال، ای ذو دَلال (1)

 آری! بحث بر سر توهّمات معنوی است! چه بسیار افراد ساده لوح و کم ظرفیتی که با چند شب نمازشب خواندن و چند دقیقه سجده و عبادت بیشتر و چند قطره اشک و یاد گرفتن الفاظی چند، آن هم همراه با تعریف و تمجید و تحسین اطرافیان، تمام گذشته خود را به فراموشی می سپارند و خود را در یک مراتبی از معنویت و عرفان و بلکه در اوج می بینند و فکر می کنند که به وصال نائل شده و طیّ طریق کرده اند و آن وقت با احساس «پیغمبر دیگران بودن»، با احساس تافته جدا بافته بودن، با احساس اینکه همه پایین اند و فقط اوست که می تواند به مراتب بالا برود، هم خودْ دچار توهم می شوند و هم دیگران را دچار این توهمات می کنند. حال اگر این شخص، خواب ها و مکاشفات معنوی هم داشته باشد، بیشتر این توهمات برایش حجت می شود و تشخیص آن به قدری مشکل است که جز استادان راه رفته ... متوجه آن توهّم نمی شوند و این عمده ترین مشکلی است که در این مسیر، ممکن است عده ای را به انحراف بکشاند. 

آری بهتر است دقت کنیم! شرک خفی یعنی همان خواسته های نفسانی، با رنگ و بوی معنوی! یعنی اگر نماز بخوانیم، روزه بگیریم، عبادت کنیم، فلان اذکار را ـ آن هم با زحمت و مشقت و ریاضت ـ بگوییم، برای اینکه به مقامات عالیه برسیم، به کشف و کرامت برسیم، و حتا عارف شویم! (تا از ما تعریف کنند). اینها، رسیدن به این مقامات است اما رسیدن به خدا نیست، و این همان عبارت آیت الله سیدعلی قاضی رحمة الله علیه است که: «سالکِ خود، واصلِ خود». یعنی در خود سلوک کرد و به خود رسید و به خدا نرسید. و این همان شرک و ظلم عظیم است: 

﴿إنّ الشّرک لظلم عظیم﴾ (لقمان/13). 

حقیقت، بت پرست است آنکه در خود، هست پندارش... 


(1) دَلال (به فتح دال) به معنای غَنج، کرشمه و ناز ناشی از نَخوت و غرور است. 

منبع: نقلی امانتدارانه از کتاب «شیدا» (در احوالات «سیدعبدالکریم کشمیری» رحمة الله علیه). ایشان از شاگردان شیخ اعظم «مرتضی طالقانی» رحمة الله علیه و «سیدعلی قاضی طباطبائی» رحمة الله علیه بودند و مزارشان در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها است. البته یکی دیگر از شاگردان سیدعلی قاضی رحمة الله علیه، «سیداحمد کشمیری» رحمة الله علیه (قاضی ثانی) بودند که نباید با ایشان اشتباه شود.

حسین
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۶ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۷ نظر

غزالی

مرحوم ابوحامد غزالی در کتاب کیمیای سعادت، مطلبی را درباره «لغزش بینش توحیدی» می فرماید که تقریر آن در پی می آید:


«مَثَل بعضی، مَثَل مورچه است که ـ مثلاً ـ سر قلم را که بر کاغذ است می بیند و گمان می کند که او (سر قلم) دارد نقاشی می کند، و یا مورچه ای دیگر که فکر می کند به حقیقت دست یافته است و دست نقاش را می بیند و مبتهج می شود که حقیقت را پیدا کرده است؛ اما نمی داند که نقاش واقعی کیست. 

مثلاً منجم با رصد کواکب و ستارگان، گمان می کند که به نهایت هستی رسیده است و همچنین پِی می بَرد که طبایع، مسخَّر کواکب اند اما نمی داند که کواکب، مسخَّر فرشتگانند. 

منجم از آنجا به اشتباه افتاد که در کوکب و ستارگان بماند و دیدِ خود را فراتر نبرد و از نجوم، اصل و حَوالت گاه ساخت و مسخَّری ایشان (توسط خداوند تعالی) ندید و ندانست که: 

إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهَارَ یطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (الأعراف/54)

همانا پروردگار شما کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس [ملکوتش کامل شد و] بر عرش استیلاء یافت، شب را به روز [و روز را به شب‌] -که آن را شتابان می‌جوید می‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را [آفرید] که رام شده فرمان اویند، بدانید که خلق و امر او راست، بزرگا خداوندا که پروردگار جهانیان است‌. 

وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ (النحل/12)

و برای شما شب و روز و خورشید و ماه را رام کرد، و ستارگان به فرمان او رام شده‌اند، بی‌گمان در این برای خردورزان مایه عبرتی هست‌. 

نجوم و کواکب، بِکارگماشتگان اند از جهت فرشتگان، و فرشتگان نیز مسخَّر و تحت فرمان خداوند هستند. منجم اما تا ستاره و کوکب دید، از او اصل ساخت، نه مسخَّر و خدا ساخت نه چاکر.

در حقیقت دیدگان محدود مخلوقات، از یک جهت ناقص است و بخشی و لایه ای از هستی را می بیند اما بخش دیگر را نمی بیند که همان مثل فیل و مولاناست. ذلک مَبلَغُهم من العلم!    


بیان عیان؛ بیان های عارفانه و عاقلانه
تلگرام:
 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A


حسین
۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۵۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر

زید الخیل! (1) 

ابوحامد محمد غزالی علیه الرحمه در کتاب ارزشمند و خواندنیِ «کیمیای سعادت»، حکایتی را درباره خوی خیرخواهی و نیک سیرتی انسان، از دوران حضرت رسول صلّی الله علیه و آله نقل می کند که در پِی می آید:

"یحیی معاذ گوید: «هیچ حماقت، بیش از آن نیست که  ]کسی[ تخم آتش می‏ پراکند و بهشت چشم می‏ دارد، و سرای مطیعان می‏ جوید و کار عاصیان می‏ کند، و عملِ ناکرده را ثواب می‏ بَیُوسد ]بَیوسیدن: امید و انتظار داشتن[، و یکی بود وی را «زید الخیل» گفتند. رسول را گفت ]=به رسول گفت[: «آمده ‏ام تا از تو بپرسم که نشان اینکه خدای-تعالی- به کسی خیر خواسته باشد، چیست؟ و نشانِ آنکه به وی خیر نخواهد چیست؟»

]رسول[گفت: «هر روز، چون برخیزی،  به چه صفت باشی؟» گفت: «چُنانکه خیر را و اهل خیر را دوست دارم و اگر خیری پدید آید بزودی بکنم و ثواب آن بیقین ]به یقین[شناسم، و اگر ]آن خیر[ از من فوت شود، اندوهگِن ]اندوهگین[ شوم و در آرزوی آن، رنجور بمانم.»

]رسول[ گفت: «این است نشان آنکه ]خدای تعالی[ به تو خیر خواسته است، و اگر کاری دیگر خواستی، تو را بدان مشغول کردی و آنگاه باک نداشتی که در کدام وادی از وادی­ های دنیا تو را هلاک کردی»".

 

پی نوشت:

(1) در سال نهم هجری، مذاکرات قبایل مختلف با پیامبر و گرایش آنها به اسلام به حدی بود که آن سال را «عام الوفود» نام نهادند. گروهی از قبیله طَی (که حاتِم طائی نیز جزو همان قبیله است) به ریاست زیدالخیل به حضور پیامبر صلّی الله علیه و آله  رسیدند. پیامبر، ایشان را به جهت نیکو سیرتی، «زیدالخیر» نامیدند. ظاهراً منظور از زیدالخیل در حکایت جناب غزالی، همین شخص است.

حسین
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

حکایتی از کتاب ارزشمند کیمیای سعادت از ابوحامد غزالی رحمة الله علیه [ملقب به حجت الإسلام]


و یک روز بوذر [ظاهراً ابوذر غِفاری] (رض) (1) جنگ کرد با کسی، گفت: «یا بن الحمراء»، مادر وی را عیب کرد که رنگ وی سرخ است یعنی که بنده است. 

پیغامبر گفت: «شنیدم که امروز کسی را عیب کردی به مادر، بدان که تو از هیچ سیاه و سرخ فاضل‏تر نه ‏ای، مگر آنکه به تقوی بیش از وی باشی.» 


(1) غِفاری صحیح است نه غفّاری! چراکه نام قبیله ایشان «غِفار» بود که از اقوام اصیل عرب بشمار می آمد. 


#بیان_عیان؛ گفتارهای عاقلانه و عارفانه

تلگرام:

https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8IaMsFjs0vwZw

حسین
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر