بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان و محققان

پرونده ویژه مطالعاتی کتاب "کیمیای سعادت" حجت الاسلام ( والمسلمین!) ابوحامد محمد غزالی با هدف نشر محتوای کتاب به صورت دسته بندی شده و با تطبیق بر آثار مرتبط، در آینده ای نزدیک به صورت هفتگی در اختیار خوانندگان گرامی قرار خواهد گرفت و به دلیل عدم وقت کافی و پرهیز از نشر متفرقه جات!، از درج مطالب دیگر خودداری خواهد شد.

 امید است، شما خوانندگان گرامی، لطف خود را از "بیان عیان" دریغ ندارید و با ارائه پیشنهادها و انتقادها، این وبگاه را به مقصد و مقصودِ کمال، نزدیکتر کنید. 

در صورت امکان، فایل ویدئویی نوشتارها نیز در آپارات بارگذاری و بالاگذاری! همون آپلود :) خواهد شد. 

سپاس از همراهیتان

حسین
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر

(منطقه دره مرادبیگ همدان/28 خرداد97)

قصه عمو عباس (برای سخن سرا) به نقل از گفته های پدرم که در کودکی در گوشم زمزمه می کرد... سعی می کنم که روایت داستان را به یاد بیاورم اما پروراندن هم داره توش. 

عموعباس که زنی مهربان و بچه هایی قد و نیم قد داشت، هر روز به دنبال روزی حلال به کوی و برزن می رفت تا بلکه آخر شب، نانی در دهان اهل و عیال بگذارد. هر روز صبح بعد از اذان دادن و نماز خواندن، با حلوای شیرین و خوش پخت "محبوب" خانم که درون پارچه ای تمیز، دور کمرش می بست، می زد بیرون و هر کاری که می تونست برای مردم انجام بده، قبول می کرد. از باغبانی و کشاورزی در بهار و زمستان گرفته تا برف روبی در زمستان، از قالی شستن گرفته تا دامداری... . عمو عباس قصه ما خیلی مرد با خدایی بود و کارش رو به نحو احسن انجام می داد و دنبال روزی پاک بود. 

یه روز که در به در، دنبال کار می گشت، احساس کرد که دست بزرگ یک غول، او را به سرعت به بالای آسمان ها می برد. جایی دور که هرگز ندیده است. جایی سراسر آبی، با خانه ای که یک آقا غوله و زنش در آنجا زندگی می کردند. آقا غوله، عباس آقا رو به اجبار برای کار اسیر کرده بود تا براشون غذا بپزه، ظرف بشوره، خونه رو تمیز کنه، پذیرایی کنه و ... . عباس آقا روزای اول فکر نمی کرد که باید همیشه اونجا موندنی باشه، اما بعد چند روز متوجه شد که اسیر دائمی زوج آسمانیه. غمگین و ناراحت بود، اما نه به دلیل خستگی کار و نوکری بلکه برای دوری از خانواده و دلتنگی برا بچه ها.

 یه روز به فکرش رسید، نقشه ای بریزه و از شر آقا غوله و خانمش رها بشه. صبح زود، علیرغم روزای دیگه، تصمیم گرفت با شور و نشاط و لبانی خندان و زبانی نرم و شیرین، دل آقا غوله و زنش رو نرم کنه. صبح زود، گرگ و میش، اذان بلندی گفت و نماز خوند. بعد، چایی رو دم کرد و برای آقا غوله و زنش آورد و یه صبحانه مشتی بهشون داد. ناهار هم دیزی اعلا بارگذاشت با پیاز، ترشی، سبزی تازه و نان سنگک خشخاشی  برشته. بعدش هم یه چایی دارچین با نبات به آقا غوله و زنش داد. می خواست سیگار برگ رو برای آقا غوله ردیف کنه، که آقا غوله پرسید: «چیه؟ امروز خیلی مهربون شدی؟». عباس آقا گفت: «من تازه فهمیدم چقدر به شما مدیونم. چقدر شما لطف کردید که مرا در این مکان والا استخدام کردید تا در خدمت شما و خانم محترمتون باشم». آقا غوله، خیلی خوشش اومد و به عباس آقا گفت که سیگار رو ردیف کنه. عباس آقا، بعد از ظهر کمی خوابید و شَبَم، یه دست سیراب شیردون اعلا با مخلّفات بار گذاشت و حسابی تو دل آقا غوله و خانمش، جا باز کرد. چند روز به همین منوال گذشت و حسابی عباس آقا محبوب دل اونا شده بود. 

عباس آقا برای شب بلند یلدا نقشه ای چید. به ذهنش رسید که در شب یلدای سرد زمستان، کاری کنه که آقا و غوله و خانمش، تا دیروقت بیدار بمونن و خسته بشن، طوری که صبح تا ظهر بخوابن و فرصتی برای فرار فراهم بشه، چون روزای دیگه اونا فقط یه ساعت می خوابیدن و فرصت فرار نبود. عباس آقا برای پذیرایی، از همه نوع آجیل و میوه با تزیینات عالی فراهم کرد و با مَجمع های بزرگ و دیس های زرین، جلوی آقا غوله و زنش گذاشت. براشون فال حافظ گرفت، شعر می خوند، جوک تعریف می کرد، از زندگی خودش و خونوادش می گفت، قصه های هزار و یک شب تعریف می کرد و حسابی سرشون رو تا نزدیکای صبح گرم کرد. 

خواب کم کم داشت به چشم آقا و غوله و زنش غلبه می کرد. عباس آقا ذغال رو سرخ و کُرسی رو گرم گرم کرد و یک عود هم دود کرد تا فضا خوشبو بشه. همه چیز مهیا بود، برای خواب عمیق زوجین آسمانی. 

عباس آقا بعد از مطمئن شدن از خواب اونا، نمازش رو خوند و بقچه قدیمی اش را پیچید تا کم کم مهیای فرار بشه. اما احتمال داشت که آقا غوله و زنش بیدار شن و جای خالی اونو توی رخت خواب ببینن. عباس آقا برای گول زدن اونا، از متکاها و بالش ها استفاده کرد و یه چیزی شبیه حجم بدن یه آدم درست کرد و روش لاحاف کشید که هر کسی می دید، فکر می کرد یکی زیر لحاف، خوابیده. 

عباس آقای قصه ما، بالاخره از بالای آسمونا به کمک یه پرنده فرود اومد. خیلی دلتنگ بچه ها و خانمش بود. بالاخره به در خونشون رسید. در زد. خانمش که در رو باز کرد و عباس آقا رو دید، از خوشحالی داشت گریه می کرد. بچه ها دورش حلقه زدن و عباس آقای قصه ما هم با اونا بازی و شوخی می کرد. دوباره عباس آقا و خونوادش، کنار هم بودند، خوش و خرم...


حسین
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

احمد راسخی لنگرودی در روزنامه اطلاعات نوشته: 

وجه غالب روشنفکری سده بیستم در بسیاری از کشورهای جهان به‌ویژه در جهان سوم، متأثر از دیدگاه‌ها و مواضع روشنفکرانة ژان پل سارتر و اگزیستانسیالیسم وی است. ایران نیز نظر به شرایط حساس سیاسی ـ اجتماعی خاص آن دوران، خاصه دهه‌های ۴۰ و ۵۰ از این دسته از کشورها مستثنی نیست. شماری از روشنفکران نامور و نویسندگان پرنفوذ و پرطرفدار ایران در این دو دهه که مشخصا به انقلابی و ایدئولوژیک شهرت یافته‌اند، تحت تأثیر مواضع فکری ژان پل سارتر قرار دارند.‏

فرد ‌شاخصی چون دکتر علی شریعتی به عنوان روشنفکر مطرح آن روزگار و سرحلقة جریان روشنفکری در دوره معاصر، در پاره‌ای موضوعات، به‌ویژه نقد تمدن غرب و اساسا مدرنیته و نیز آزادی انسان و ادبیات متعهد، بیشترین تأثیر را از آرا و نظرات سارتر و اگزیستانسیالیسم وی پذیرفته‌ است؛ به عبارتی سارتر در موضوعاتی از مراجع فکری شریعتی محسوب می‌شد که در پاره‌ای از آثارش این امر به‌خوبی منعکس است. اتفاقا شریعتی همچون سارتر از مشهورترین و اثرگذارترین شخصیت‌های زمان خود نیز به‌شمار می‌آمد و نقش‌آفرینی وی در زمان خود، گروه یا طبقه‌ای از جامعه را نمایندگی می‌کرد. سارتر در همان ایام در جلسه‌ای در مورد شریعتی، شخصا بر این واقعیت تصریح نیز داشته و او را «ستاره‌ای در شرق» خوانده است.

دکتر محمد مولوی ـ یکی از دوستان شریعتی ـ در این خصوص، جلسه‌ای را به یاد می‌آورد که در حضور سارتر در جهت مبارزات الجزایر در پاریس برگزار شد: «در این جلسه (سارتر) از من سؤال کرد: تو این علی (شریعتی) را می‌شناسی؟ من گفتم: بله. گفت: او ستاره‌ای است که از شرق طلوع خواهد کرد.»۱ محمد مولوی در ادامه نقل می‌کند: «من بعد از جلسه حرف سارتر را به علی گفتم. علی با همان لهجه مشهدی خودمان گفت: اون مرا از کجا می‌شناسد؟ این حرف مفت چیه که می‌زند!»‏

شاکلة تأثیرپذیری شریعتی را از اگزیستانسیالیسم سارتر ـ مستقیم یا غیرمستقیم ـ می‌توان در نظریه معروف سارتر، ناظر بر «ادبیات متعهد و مسئولیت نویسنده»، و نیز «نقد قدرت و استبداد سیاسی» بازشناخت؛ نظریه‌ای که مسئولیت و نقد را جزء ذاتی کار روشنفکری و حرفه نویسندگی می‌داند و نه چیزی زائد بر آن. این نظریه که به نوعی می‌توان از آن به نظریه «تعهدگرایی در ادبیات» نام برد، بازنمود کشمکش ایدئولوژیک میان تجدد و سنت، جناح چپ و جناح راست، شرق و غرب پس از جنگ جهانی دوم بود. این نظریه بیش از پیش جریان روشنفکری ایران را در عرصه تعهد و ایفای مسئولیت اجتماعی تحریک کرد و از سوی دیگر در نوع خود، موتور محرکه‌ای قوی برای پیشبرد جنبش روشنفکری ایران شد که طی چند دهه برای خود برو‌ بیایی داشت و موضوع داغ آن روزگار بود.‏ ‏ شریعتی در «کویریات» و در «گفتگوهای تنهایی» خود، نمونه بارزی از دغدغه‌های اگزیستانسیالیستی را شخصا می‌آزماید؛ همان گفتگوهایی که خودش را راضی می‌کرد و احساسش این بود که با آن زندگی می‌کند. ‏

البته در همین آغاز مطلب باید یادآور شد که تأثیرپذیری شریعتی تنها در شخصیتی چون سارتر خلاصه نمی‌شود، بلکه شخصیت‌های دیگری نیز در شکل‌گیری ساختار فکری وی نقش‌آفرین بوده و از مراجع فکری او به‌شمار می‌آیند که پس از ورود به دانشگاه سوربن و آشنایی با متفکران غربی در گفتار و نوشتار خود پیوسته از آنها سخن به میان آورده است. از آن جمله می‌توان به: فریدریش هگل، کارل مارکس، ماکس وبر، لویی ماسینیون، ژرژ گورویچ، کارل یاسپرس، فرانتس فانون، آلبر کامو، مارتین هایدگر، سن سیمون و… اشاره کرد؛ ولی بیشتر این اندیشه سارتر است که نقش محوری را در پاره‌ای از نظرات وی داراست.‏

آشنایی علی شریعتی با سارتر به سالهای۱۳۳۳ـ ۱۳۳۴، یعنی همان آغاز سنین جوانی او بازمی‌گردد؛ سنینی که نخستین بحران‌های فکری در او پدیدار شد و با خواندن آثار کسانی چون سارتر طعم تلخ شک را برای اولین بار چشید. البته آشکارا پیداست سارترِ مورد نظر شریعتی، همچون روشنفکران آن دوران، از جمله آل‌احمد، بیشتر سارترِ سیاسی و در نقش یک روشنفکر و مصلح اجتماعی است که در نظریه ادبیات متعهد و نویسنده مسئول جلوه‌گر می‌شود؛ و الا سارتر اگزیستانسیالیست که فلسفی بوده و بن‌مایه مادی‌انگارانه داراست، کمتر مورد نظر شریعتی در مقام جامعه‌شناس و در جایگاه روشنفکر دینی می‌باشد. چنان‌که خود نیز در پاره‌ای موارد به این موضوع اشاره داشته است.‏

در نقش روشنفکر مسئول

اینکه شریعتی در مقام یک پژوهشگر در عرصه جامعه‌شناسی از فلسفه اگزیستانسیالیسم سارتر کاملا آگاه بوده است یا نه، پرسشی است که جای پرداختن به آن در این مجال و مقال نیست؛ اما به‌طور کلی آنچه مسلم است اینکه شریعتی، سارترشناس به معنای دقیق و فلسفی کلمه نبود؛ چنان‌که به مثابه پژوهشگر فلسفی، هایدگرشناس هم نبود. انتظار هم نیست که او تمام وقت و توانش را مصروف اندیشه فلسفی فیلسوفان غرب، خاصه سارتر و هایدگر کند. هرچند او در جایی گفته است که «سرشت مرا با فلسفه عجین کرده‌اند»؛۲ اما او در اصل تاریخ و جامعه‌شناسی خوانده بود و در عمل، علایق محوری و رویکرد اصلی‌اش در این زمینه‌ها بود.

شریعتی به لحاظ روحی بسیار درد توده داشت و با این درد در عمر کوتاه خود زیست. او همین‌قدر از فیلسوفان می‌دانست که به کارش می‌آمد و نه بیشتر. چیزی که مسلم است، این که عبارات فلسفی فیلسوفان پشتوانة مبانی فکری‌ او بود. در تبیین افکارش به اقتضا از آن عبارات فلسفی استفاده می‌کرد و در لابلای سخنان خود به زبان می‌آورد. به هر تقدیر، کمابیش در وقت اندکی که داشت، جسته و گریخته چیزهایی از آثار سارتر و اگزیستانسیالیسم وی خوانده بود و حتی بخشهایی از کتاب معروف و به گفته خود «پیچیده‌ترین اثر عمیق و فلسفی محض» سارتر، یعنی «هستی و نیستی» را ترجمه نیز کرده بود۳ که در جاهای مختلف از آن استفاده می‌کرد و یا در جاهایی که لازم می‌دید، همچون کامو، کافکا، مارکس، ژید، امه سه‌زر و سایر مشاهیر دنیای غرب و شرق به مناسبت، نامی از ژان‌پل سارتر می‌برد و کمابیش اوراقی از افکار و اندیشه‌های وی را در قالب گفتار و نوشتار برای مخاطبان بازمی‌گشود. به‌ویژه آنکه در نوبتی مستقلا در حدود ۲۵ صفحه به مکتب اگزیستانسیالیسم سارتر پرداخت و در نوع خود اشکالاتی نیز بر آن وارد کرد که البته همچون نقادی فلسفه تاریخ هگل (۱۷۷۰ـ ۱۸۳۱) بیشتر جامعه‌شناسانه می‌آید تا فلسفی.۴ ‏

اما صرف نظر از اینها، بنای متفکری همچون شریعتی این نبود که در نقش یک روشنفکر متعهد، آن‌هم متأثر از اندیشه‌های روشنفکری چون سارتر، زندگی خود را تماما مصروف تدریس مکاتب فلسفی یا ترجمه و تشریح متون اصیل جامعه‌شناسی کند که به گفته خود: «اگر اینها را منتشر کنم در جامعه‌شناسی، به‌سرعت باباطاهری عمل می‌کنم و می‌شوم یک قطب جامعه‌شناسی، متفکر، اگزیستانسیالیست…!» رسالت او در نقش روشنفکر مسئول و نویسنده متعهد، چنان‌که بازگو می‌کند، اساسا «آگاهی‌بخشی به توده‌ها و پرورش انقلابی و اجتماعی روح و اندیشه» اوست و ایضا دل‌نگران مناسبات و روابط اجتماعی و سیاسی جاری میان توده و حکومت، که از جمله دغدغه‌های محوری او بود. شریعتی این موضوع را در مجموعه آثارش چنین تشریح می‌دارد:

«این سؤال مرا در این کار مردد می‌دارد که: این حرفها به چه درد مردم و جامعه فعلی ما می‌خورد؟ این مردم، دردها و نیازها و آرمان‌ها و وضع اجتماعی و مذهبی و فرهنگی‌شان، هیچ تناسبی با این متون ندارد. این بدان می‌ماند که من بروم به مزینان خودمان و مردم را ـ از زن و مرد و خان و رعیت و مؤمن و فاسق ـ در مسجد جامع جمع کنم و به عنوان یک دانشمند برگشته از فرنگ، سمفونی شماره پنج بتهون را با سمفونی شماره شش چایکوفسکی مقایسه کنم! از تئاتر عبث و انتظار بکت و کوبیسم پیکاسو و علل اجتماعی و فرهنگی نهضت هیپیسم، صحبت کنم و درباره اشتباه بسیاری از کتابخوان‌های ما و حتی نیمه‌روشنفکران اروپا، که آلبرکامو را هم اگزیستانسیالیست می‌پندارند، داد سخن بدهم و وجوه اشتراک و افتراق افکار او را با سارتر و هایدگر باز کنم! نتیجه؟ اتلاف وقت مردم، از کار و زندگی افتادن مردم، اغتشاش فکری و درهم برهمی همه چیز، و گول زدن بعضی از جوان‌های پرباد کم‌عقل که خیال می‌کنند از این حرفها چیزی فهمیده‌اند و با نوترین و عمیق‌ترین مسائل فکری دنیای امروز آشنا شده‌اند!

اما در عوض یک چیز به دست آورده‌ام: ای بابا! این همولایتی ما خیلی پر است! ببین چه حرفها می‌زند! ما که عامی و بی‌سوادیم و چیزی نمی‌فهمیم، اما معلوم می‌شود که از این ملاها و تحصیلکرده‌های معمولی نیست. حیف از چنین آدمی برای ما آدمهای بی‌لیاقت! جای او همان خارجه است. آنها قدر اینجور اشخاص را می‌دانند. ببین از یک اشخاصی حرف می‌زند که ما اسمشان را هم نشنیده‌ایم!‏

‏ سوءاستفاده از جهل مردم! در این صورت فرق بین روشنفکر دمکرات و آزادی‌خواه مترقی امروزی، با آن متکلم و صوفی قدیم که عده‌ای مردم بدبخت و اسیر و گرسنه را در مسجد و خانقاه جمع می‌کرد و از منازل آخرت و طبقات جهنم و مراحل هفتگانة عشق و سلوک و مسئله ذات و صفات و وحدت وجود و عالم امر و خلق صحبت می‌کرد و موشکافی‌های عمیق فیلسوفانه و هوشیارانه در چیست؟ در هیچی. اختلاف در الفاظ است و ژست‌ها و ادا و اطوار من و او، وگرنه برای مردم، به دروغ چه به زبان چینی حرف بزنیم و چه به زبان سنسکریت فرقی ندارد. وقتی چیزی به درد کسی نخورد، دیگر بحث از اینکه آن چیز چیست بی‌مورد است. برای گروهی که در کویر سوزانی از عطش له‌له می‌زنند و مرگ را پیش چشم می‌بینند، چه قصه لیلی مجنون را بگوییم و چه تاریخ مستند جنگ مذهبی ایرلند را، یکی است…‏

‏ هدف ما چیست؟ چنان‌که گفتم، رسالت روشنفکر، آگاهی دادن به توده است و پرورش انقلابی و اجتماعی روح و اندیشه او. مجهول ما چیست؟ می‌دانیم که اولا برای آگاه کردن و پروردن یک فرد یا جمع نخست باید راه ارتباط گرفتن با او را یافت؛ ثانیا باید زبان فهم او یعنی شخصیت و فرهنگ او را شناخت. پس مجهول این است که با این مردم یعنی همین سیصدهزار ساکن و همین کاروان ابدی و بی‌پایان زواری که از اعماق این سرزمین بر این شهر می‌گذرند، از چه راه باید تماس گرفت؟ با چه زبان باید حرف زد؟ مذهب.»۵ ‏

یادکردهای شریعتی از سارتر

با این حال، به جرأت می‌توان گفت در مجموعه آثار شریعتی، نسبتا بیش از سایر روشنفکران به سارتر و اندیشه‌های او پرداخته شده است. در جای جای مجموعه آثار او به مناسبت، گاه در قالب تأیید و گاه در قالب تنقید، نامی از وی برده شده است. شمار این یادکردها هرچند در بسیاری موارد تکراری و کلیشه‌ای است، در یک احصای تقریبی بالغ بر پانصد بار می‌باشد. و این‌همه نیست مگر میزان قرابت و گرایش فکری با او که در آن مقطع تاریخی جریان روشنفکری، البته دور از انتظار هم نیست.

اگر دیگرانی مفاهیم اگزیستانسیالیسم سارتر را در قالب ادبیات داستانی خود دنبال می‌کردند، او بیشتر نام و اندیشه‌های سارتر را بر زبان و قلم می‌راند و در پاره‌ای همدلانه از وی نقل کلام می‌کرد. همین نام‌بردن‌ها، راهنما و انگیزه‌ای بود که مخاطبان شریعتی آثار سارتر را در آن زمان دنبال کنند و به آن روی بیاورند. بسیاری از کسان با سارتر و افکار او از طریق شریعتی آشنا شدند. نگارنده یکی از آنهاست. شریعتی بود که وی را به خواندن آثار سارتر ترغیب کرد. نگارنده در همان سالها روزی را به یاد می‌آورد که در مجلسی میان حاضران گفتگویی بر سر اندیشه‌های سارتر درگرفت و جالب اینکه بیشتر آشنایی آنان با اندیشه‌های سارتر مستند به آثار شریعتی و برگرفته از نقل قولهای وی بود!

شریعتی در آثار خود روی‌ هم رفته سارتر را دارای «بینش قوی فلسفی»۶ و «نمونه درخشانی از یک انسان مسئول و فداکار و مبارز و مثبت»، «دشمن ستمگر و یار ستمدیده»، حامی مردم الجزایر و «مثالی از روح حقیقت‌پرست و مؤمن و معتقد به هدف» معرفی می‌کند۷ و اگزیستانسیالیسم او را عبارت می‌داند از: «یک نوع خودآگاهی معنوی انسانی و فلسفی اروپا در برابر فشار نظم مادی و زندگی مصرفی پلید و متحجری که بر غرب حکومت می‌کند».۸ شریعتی در عین حال به گونه‌ای دیگر علی‌رغم این توصیفات بلند، با «اگزیستانسیالیسم ماتریالیستی سارترگونه که در نهایت انسان را به پوچی و جهان را به عبث می‌کشاند»،۹ ابراز مخالفت می‌کند و در عوض، سه شاهراه اصلی را که عبارت می‌شود از «آزادی، عدالت و عرفان»، نقطه فرجامین تاریخ معرفی می‌کند.۱۰ ‏

شریعتی اگرچه فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر را به درستی بزرگترین فیلسوف زمان ما، و اگزیستانسیالیسم وی را ناب و عمیق‌تر و بااهمیت‌تر از اگزیستانسیالیسم سارتر ارزیابی می‌کند، اما سارتر را در جهان حاضر نه عمیق‌تر، که مشهورتر و نافذتر از هایدگر برمی‌شمرد. در جایی دیگر از مجموعه آثار خود، نگاه مقایسه‌ای خود را درخصوص اندیشه‌های این دو فیلسوف همچنان پی گرفته، اگزیستانسیالیسم سارتر را «از نظر اجتماعی به‌دردخورتر از اگزیستانسیالیسم هایدگر، اما در عوض سطحی و عامیانه‌تر از فلسفه او» توصیف می‌کند و برای توضیح بیشتر چنین اظهار نظر می‌دارد که:‏ ‏«سارتر اگزیستانسیالیسم را از صورت یک مکتب صددرصد فلسفی، به صورت یک ایدئولوژی اجتماعی درآورده و بدان شکل مثبت و سازنده داده؛ اما از صورت نوعی انسان‌شناسی بسیار عمیق عرفانی، به یک نوع انسان‌شناسی عامه‌پسند و کم‌عمق‌تر تبدیلش کرده است… به همین دلیل است که سارتر و فلسفه‌اش این‌همه شورانگیز است و در جهان مطرح است.»۱۱ ‏

شریعتی در جاهایی، توصیفات مبالغه‌آمیزی از سارتر می‌کند؛ چنان‌که بنابر توصیفات او، سارتر «بزرگترین شخصیت سیاسی، ایدئولوژیکی، فلسفی و اجتماعی غرب، قطب زمان اومانیسم و اگزیستانسیالیسم و به عنوان نسل امروز جهان و به عنوان بزرگترین بنیانگذار بزرگترین مکتب فلسفی معاصر، و به عنوان مرد سیاسی، اجتماعی و انقلابی» است. توصیفاتی که کاملا نشان از جانبداری آشکار وی از این شخصیت فرانسوی دارد.‏


دریافت(بخش دوم)

پی‌نوشت‌ها:

۱‏. نشریه تراز، شماره ۱۳ آذر ۱۳۷۸، به نقل از کتاب «طرحی از یک زندگی»، (نقدها و نظرها)، دکتر پوران شریعت رضوی، ص۵۴٫ ‏

۲‏. شریعتی در وصیت‌نامه خود چنین می‌گوید: «من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می‌خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار باید برای خانواده‌ام کار می‌کردم و برای زندگی آنها زندگی می‌کردم. ناچار جامعه‌شناسی مذهبی و جامعه‌شناسی جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی‌کسم، کوزه آبی آورده باشم». ‏

۳‏. م. آ، ص۳۰۱٫ شریعتی خود تصریح دارد: کتاب «بودن و نبودن» پیچیده‌ترین اثر عمیق و فلسفی محض ژان پل سارتر را ترجمه کرده‌ام. اثری که مترجم اسپانیایی آن رسما اعتراف کرده است که ترجمه دقیق و انتقال وفادارانه و روشن همه معانی و ظرافت‌های فکری آن به زبان اسپانیایی که به فرانسه بسیار نزدیک است امکان ندارد. م. آ ۴، ص۳۰۲٫ ‏

۴‏. نگاه شود به شریعتی؛ از شک تا یقین، به همین قلم، مبحث «شریعتی و نقادی فلسفه تاریخ هگل» نشر علم، ۱۳۹۲٫ ‏

۵‏. م. آ ۴، صص۳۰۵، ۳۰۴٫ ‏

۶‏. م آ ۱۴، ص۱۱۲٫ ‏

۷‏. م آ ۱۳، ص۱۰۵٫ ‏

۸‏. م. آ ۱۸، ص۲۴۶٫ ‏

۹‏. م. آ ۱، ص۹۵٫ ‏

۱۰‏. همان. ‏

۱۱‏. م. آ ۱۶، ص۱۵۳٫


حسین
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شب های روشن

✒️محفل آزاد  «ادبی ـ فرهنگی «شب های روشن» (شعر و نثر خوانی  کهن و معاصر پارسی)

(مخصوص دوستان قمی)

یکدیگر را بشنویم  :-)


شنیدن از ذوق های شیرین و  خوش نَفَس 

محفلی صمیمی  وفرهنگی 

محفلی برای تمرین شنیدن  نظرات  مختلف 

آزاد  و اخلاقی

بدون محدودیت سنی! 

اولین بار در قم 

همراه با پذیرایی 

 

زمان و مکان جلسات به صورت هفتگی در کانال«شبِ قُم» اعلام می شود.

لطفا دوستان تان را به شب های روشن فرا بخوانید!


کانال تلگرام(تنها منبع خبررسانی)

حسین
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۰۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر



از شما مخاطبان گرامی، تقاضا می شود، در چالش معرفی پیوندهای مفید شرکت فرمایید و برترین پیوندهای مفید (حداکثر3) در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و مذهبی را که تاکنون شخصاً تجربه کرده اید، در بخش نظرات، بنویسید تا با نام و آدرس وبگاه شما، در ذیل همین نوشته درج شده و در صورت تَکراری :) نبودن، در قسمت پیوندهای وب نیز اضافه شود. 

+ پیوندهای مفید فرهنگی
در دنیای مجازی، برای هر فرد محقق و علاقمندی جذاب است. بیان عیان، از همان آغاز، سعی کرده است تا با معرفی پیوندهای مفید، مخاطبان را با افکار و سلایق فکری گوناگون در علوم انسانی آشنا کند. تعداد این پیوندها که در قسمت پیوندهای وبگاه (سمت چپ) مشخص است، اکنون به بیش از 500 پیوند مفید رسیده است. 


شرایط قرارگیری پیوند:
یک) سایت رسمی با دامنه مشخص باشد (IR, ORG, و ...) نه وبلاگ با دامنه فرعی. 
دو) در ذیل رشته های علوم انسانی (دین، فرهنگ، جامعه و ...) باشد.
سه) مهم نیست که فیلتر باشد یا نباشد، اما مهم است که محتوای اخلاقی تولید کند! 
چهار) حداکثر پنج پیوند (و حداقل یک پیوند!!) از پیوندهای مورد علاقه خود را معرفی فرمایید. 


سپاس از شرکت شما در این چالش فرهنگی! 
--------------------------------------------------------------------
پیوندهایی که شما معرفی کرده اید:

1- هُدات (پایگاه حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان) 

وبگاه علی صدیقی پاشاکی


2- شاهین کلانتری (نویسندگی و تولید محتوا)

وبگاه زنگ انشاء

3- گناه شناسی (سید محمد علوی زاده)
موسسه ذهن برتر (دکتر محمد سیدا)

وبگاه عشق فقط خدا

4- هدانا (پاسخگویی به سوالات دینی)


حسین
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۰ موافقین ۳ مخالفین ۲ ۱۷ نظر