بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان و محققان

مردان قُلدرمآب و راهزنان قدیمی و عیاران بی پروا، که مردم از ایشان ترس و وحشتی فراگیر داشتند، دو صفت نیکو داشتند که گاه موجب سعادتشان می شد و آنها را به توبه می کشاند: 

یک. پایبندی به عهد و پیمانی که بسته بودند؛ یعنی تا پای جان هم که شده، سر قرارشان می ماندند...
دو. حفظ احترام ناموس دیگران 

دریغ از بعضی مردان امروزی، که همین ها را هم ندارند. 

یاد «روزی روزگاری» بخیر ... یاد «مرادبیگ» بخیر ... یاد قلدرمابان قلندرصفت بخیر ... یاد راهزنان با معرفت بخیر... یاد قدیمی ها بخیر... نفس و نفسشان حق بود ...
بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۲۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۳۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۷ نظر

                                           
تمامی مخلوقات، مغروق، مبهوت و مقهورِ "دریای وجود"اند... چون هرچه در نظرگاه انسان است، جز وجود نیست.

حقیقت و عصاره وجود را عارفان -خدایشان به سلامت دارد- حضوراً درک کرده اند. حال که درک ذهنی وجود، چُنین شیرین است و عقل را مبهوت می کند؛ درک حضوری اش، چه پرحَلاوت خواهد بود... .

با این تعبیر، چقدر کاخِ پوشالی "هیچ علیه السلام"-که شعار آتئیست های امروزی است- لرزان و سست می نماید... بسا جوانانی که به دلیل شرایط زمانه و مهجوریّت حکمت و عرفان در میان توده جامعه، از درک "جود و وجود خداوند جلّ جلاله" در محرومیت و مهجوریت اند... .
همان جوانانی که از صبح تا شام، با "وجود" سروکار دارند؛ اما دم از "عدم" می زنند، وجود دارند؛ اما خود را ملحق و منضم به عدم می پندارند، از وجود تغذیه می کنند، اما وجودمطلق(خداوند) را "هیچ" می خوانند!

اما وقتی وقتش رَسد، خطاب به آنها گفته شود: «...تخم دغل می کاشتی، افسوس ها می داشتی، حق را عدم پنداشتی، اکنون ببین ای قلتبان!(1)».

کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد و طرحی نو در اندازد؟!

مُروَّح کن دل و جان را!
دلِ تنگِ پریشان را!
گلستان ساز زندان را!
بر این ارواح زندانی...
عجب حلوای قندی تو!
امیر بی گزندی تو!
عجب ماهِ بلندی تو!
که گردون را بگردانی...(1)


اللهم عجّل فرج مولانا صاحب الزمان علیه السّلام...



(1)هر دو شعر از جلال الدین بلخی

کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتب در قالب متن، صوت و ویدئو
بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۲ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ نظر

 

ابومحمدغزالی در کیمیای سعادت مطلبی را در خصوص انسان، و سیر او از کثرت به وحدت بیان می کند که عصاره آن در پی می آید:

یک) کار انسان عظیم است و خطر وی بزرگ(یعنی انسان عظمت دارد و هرچه عظمت چیزی بیشتر باشد، مهلکات و خطراتی که او را تهدید می‌کند نیز سهمناک تر است). انسان عظمت دارد؛ چراکه وی اگر ازلی نیست، ابدی است، و اگرچه انسان از خاک است؛ اما حقیقت روح او از خاک نیست و ربّانی(خدایی) است.

دو) او اگرچه در ابتدا صفت بهائم و شیاطین را دارست(یعنی در ابتدای زندگی، تنها در پی رفع حاجات دنیوی چون خوردن و لذت بردن است)؛ اما اگر در بوته مجاهدت و تلاش، خود را پاک کند، شایسته حضرت ربوبی خواهد شد( و به صفات ملائکه مزیَّن شود). انسان در مقام اسفل السافلین(عالَم ناسوت)، اسیر شهوت و غضب است؛ اما اگر پادشاهِ شهوت و غضب شود(یعنی بر شهوت و غضب خود چیره شود)، شایسته بندگی حضرت الهیّت شود. در این صورت او به اُنس حضرت حقّ خواهد رسید و بهشت او، نظاره کردن در جمال الهی، خواهد شد و دیگر نزد وی، شهوت چشم و فَرْج و شکم حقیر شود.

سه) این درجه والا(یعنی همان که در بند دو آمد) جز به مجاهدت و معالجت ممکن نگردد که این چنین کوششی دو رُکن دارد که در آیه دوم از سوره مبارکه جمعه آمده است:
﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

اوست که در میان قوم بی‌کتاب [عرب‌] پیامبری از میان خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و پاکیزه‌شان می‌دارد، و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزد، و حقا که در گذشته در گمراهی آشکاری بودند.
رکن اول: تزکیه و پاکی از رذیلت ها؛ یعنی اخلاق ناپسند و صفات بهائم است که نزد ارباب به «تخلیه» معروف است(یزَکِّیهِمْ).

رکن دوم: رشد و ترقی معرفتی و آراستگی به صفات ملائک است. هنر پیامبران و اولیای الهی آن است که مِس وجود انسان را با کیمیای مَحبّت الهی، به زر تبدیل می کنند؛ یعنی از هر صفت نقص و رذیلت، صفت کمال بیرون می آورند و به عبارت دیگر از میت و مرده، زنده بیرون می آورند و مرده را زنده می کنند، جسم را می گیرند و روح تحویل می دهند، برکه را می گیرند و به دریا مبدّل می کنند؛ چرا که وجودشان دریایی است: 

﴿ إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَمُخْرِجُ الْمَیتِ مِنَ الْحَی ذَلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ(انعام/95)
خداوند شکافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده بیرون می‌آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است، چنین است خدای شما، چگونه به بیراهه می‌روید؟
 این رکن، نزد ارباب به «تحلیه» معروف است(وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ).


چهار) کیمیای سعادت که نام کتاب ابوحامد حجة الاسلام غزّالی طوسی است؛ یعنی از هرچه صفت نقص، جدا شدن و به صفات کمال آراسته گردیدن؛ و این همان تبتّل و بریدگی است؛ چرا که مادامی که بریدگی حاصل نشود، «تحلیه» معنا ندارد:

  وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیهِ تَبْتِیلًا(المزمل/8)
﴿و نام پروردگارت را یاد کن و از همه گسسته و با او پیوسته شو

و تبتیل یعنی از همه چیزها گسستن؛ بدست نمی آید مگر با شناخت چند چیز:

حقیقت خود را بشناسد.
خدا را بشناسد.
دنیا را بشناسد.
آخرت را بشناسد.


تمامی ترجمه ها از آقای بهاءالدین خرمشاهی زیدعزه است.  

بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۶:۴۷ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۷ نظر



کسی‌که از چراغ قرمز متنفر است، هنوز خودخواه است... 
چراغ قرمز، دوست داشتنی است چرا که اگر من ایستاده ام، اما دیگری می رود...


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۴۳ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ نظر


یک مسافر خوب، هیچ نقشه از قبل طراحی شده ای ندارد و برای رسیدن به مقصد خاصی سفر نمی کند. یک هنرمند خوب، به حسّ شهود خود اجازه می دهد تا او را به آنجا که می خواهد، راهنمایی کند. یک دانشمند خوب، رها از نظریه های مختلف، ذهن خود را به روی آنچه وجود دارد، باز می گذارد.

فرزانه در دسترس مردم است و به هیچ کس نه نمی گوید. او آماده است، تا از هر موقعیتی استفاده کند و هرگز هیچ چیز را به هدر نمی دهد. این، یعنی تجسم نور بودن.

 انسان خوب، کسی نیست جز آموزگاری برای انسان بد. انسان بد، کسی نیست جز چالشی برای انسان خوب! اگر این را درک نکنید، به حتم راه را گم می کنید؛ اگر چه بسیار باهوش باشید. این، راز بزرگ است. 


آنان که می دانند، خاموش باقی می مانند، آنان که نمی دانند،(مرتباً) سخن می گویند، دهانت را ببند، حواست را نادیده بگیر، زندگی ات را فراموش کن، گره هایت را باز کن. نگاهت را نرم و لطیف کن و گرد و خاکت را بتکان. این هویت اصلی توست، چون تائو باش. 

انسان، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ خشک وخشن می شود. گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند، نرم و انعطاف پذیرند، و به هنگام مرگ ، خشک و شکننده، پس هر که سخت و خشک است، مرگش نزدیک شده و هر که نرم و انعطاف پذیر، سرشار از زندگی است... . 

شکست یک فرصت است، اگر دیگران را مقصر بدانی، پایانی برای مقصر دانستن دیگران، وجود نخواهد داشت. فرزانه به وظائفش عمل می کند، و اشتباهاتش را اصلاح مینماید. او آنچه ضروری است، را به انجام می رساند، و از دیگران، چیزی طلب نمی کند. 

کلام حقیقت، عاری از آراستگی و کلام آراسته، از حقیقت خالی است. خردمندان نیازی نمی بینند تا منظورشان را اثبات کنند. آنان که سعی در اثبات نظرات شان( به هر نحوی و با تظاهرسازی) دارند، بویی از خرد نبره اند. فرزانه دارایی ندارد، هر چه بیشتر به دیگران یاری می رساند، شادتر می شود، هر چه بیشتر به دیگران می بخشد، غنی تر می شود. تائو بی اصرار و پافشاری، به دیگران قوت می بخشد. فرزانه با رها کردن میل به تسلط، رهبری می کند.

وقتی ثروتمندان، در رفاه اند؛ در حالی که کشاورزان زمین های خود را از دست می دهند، وقتی دولتمردان، بودجه های گزاف، صرف ساز و کارهای نظامی می کنند، وقتی طبقه بالا مصرف گرا و بی مسئولیت است، و وقتی فقرا، جایی برای تنظیم خواهی از این نابسامانی ندارند، اوضاع از هماهنگی با تائو، به در آمده است. 

اگر کشوری با شکیبایی اداره شود، آرامش و شرافت، بر آن حکمفرما می شود، اگر کشوری با سرکوب اداره شود، اندوه و نیرنگ بر آن حکمفرما می شود ، وقتی میل به قدرت، بر رأس امور است، هر چه ایده آل ها والاتر باشند، نتیجه اندک تر است، سعی کن مردم را خوشحال کنی، و به این ترتیب، اساس غم و اندوه ناپدید می شود. فرزانه از اینکه الگوی خدمت است، راضی و خشنود است، در تحمیل خواسته های خود تلاش نمی کند، صریح و واضح است، ولی نمی رنجاند، رک و رو راست است، و در عین حال انعطاف پذیر، فروزان و تابناک است، ولی نورش چشم را نمی زند(اذیت نمی کند).
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A

حسین
۱۸ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر