بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!

بَیانِ عَیان

گفتارهای عاقلانه و عارفانه!
بَیانِ   عَیان
بیان عیان، رسانه ای در حوزه علوم انسانی و در شاخه عرفان و دین است. مردم و جوانان امروز، خواهان تغذیه عقل و جان هستند تا در سایه سار این هوای پاک، جان هایشان را از غبارهای زمانه پاک سازند. عقل آنان را باید با برهان و جانشان را باید با عرفان سیراب کرد نه با خرافه و گزافه.
بیاییم با یکدیگر، محترمانه، صادقانه و در جهت کاهش معضلات، گفتگو کنیم. این تنها راه ممکن برای زیست انسانی است. بیاییم باور کنیم، افرادی که مثل ما فکر نمی کنند، الزاماً دشمن حقیقت نیستند. بیاییم باور کنیم، حقیقت الزاماً در چنگال! ما نیست.

[بیان عیان]

برای آگاهی از بروزرسانی [بیان عیان] لطفا ایمیل خود را در این قسمت وارد کرده و پنجره باز شده را تایید کنید. سپس ایمیل ارسال شده را باز کرده و لینک ارسال را بفشارید

Delivered by FeedBurner

پیوندهای مفید برای علاقمندان

دنیاـ یعنی دقیقاً همین‌جا!ـ به تعبیر حکیمان، پایین‌ترین مرتبه وجودی است که ما انسان‌ها، اکنون در آن اقامت گزیده‌ایم و روزی هم از آن بارِ سفر خواهیم بست. دنیا موقّت سراست؛ و این را همه (حتی خداناباوران) به‌خوبی دریافته‌اند؛ چراکه هر انسانی حداقل یک‌بار مرگ را به‌طور غیرمستقیم تجربه کرده است؛ یعنی هرکسی بالاخره یک‌بار یکی از بستگان یا دوستانش را بی‌جان و شکلات پیچ! بر روی زمین دیده است... .

در دیدگاه حکیمان و پیشوایان دین، به همین موقت سرا به دو گونه می‌توان نظر دوخت.

نگاه اول: در این نگاه، دنیا مانند ابزاری است که کار ما را راه می‌اندازد. در حقیقت دنیا، مقدمه‌ای است برای رسیدن به یک ذی‌المقدمه (کارِ اصلی). در این دیدگاه، از شیرینی‌ها و نیکویی‌های دنیا بهره گرفته می‌شود تا ما را به مقصد و مقصود برساند.

نگاه دوم: نگاهی است که به دنیا، به چشم هدف و غایت نگاه می‌شود؛ انگار که همیشه، همگی در همین‌جا خواهند زیست.

متن ذیل، تلفیقی از مطالب کیمیای سعادت مرحوم غزالی و چند حدیث از نهج‌البلاغه حضرت علی علیه‌السّلام است که در پی می‌آید.

شترِ دنیا و کعبه آخرت

مرحوم حجت‌الاسلام ابو حامد محمد غزالی (رحمت‌الله علیه) در کیمیای سعادت بابیان مثالی، دنیا را بهتر به ما می‌شناساند. ایشان می‌فرماید که مثال و مَثَل دنیا، مانند شتری است که از او برای رفتن به حج استفاده می‌شود(حج در اینجا نماد آخرت است). حاجی که به سمت مکه معظمه می‌رود، هدفش رسیدن به مکه است، نه سوارشدن بر کولِ شترِ گرانبار؛ یعنی در این سفر روحانی، شتر باید در خدمت حاجی باشد؛ نه آنکه حاجی، محو ِسواری دادنِ شتر باشد و کعبه را به‌کلی فراموش کند. بدین ترتیب اگر حاجی به شتر نیازمند شده است، به خاطر آن است که از آن بهره بگیرد تا به هدفش برسد نه آنکه در بین راه، دائماً به آب و غذا و آسایش شتر توجه کند. همچنین اگر حاجی، زیاده از حد بر شتر سخت بگیرد و او را تشنه و گرسنه بگذارد، نه‌تنها به سفر نمی‌رسد؛ بلکه در بین راه هلاک خواهد شد. پس حاجیِ مثال ما، باید شتر خود را مدیریت کند؛ یعنی نه شتر را وانهد و نه او را بیش از مقدار، پرورده سازد. ملاک دنیایی بودن و آخرتی بودن، نیز دقیقاً به‌مانند چنین مثالی است. آخرتی بودن، به معنای وانهادن شترِ توجه به دنیا نیست، بلکه به معنای بهره گرفتن از آن برای رسیدن به مقصد است؛ یعنی آخرتی بودن با دنیایی بودن، تناقض و تنافی ندارد. کسانی که موفق به مدیریت دنیا می‌شوند، در عین بهره‌گیری از دنیا، اما دنیازده نیستند و دائماً رو به‌سوی آخرت دارند؛ چراکه شتر دنیای آن‌ها، آرام و متعادل به سمت کعبه وجود حرکت می‌کند.

مثال‌های دنیا

در ادامه ابو حامد غزالی، مثال‌هایی از دنیا بیان می‌کنند:

1- دنیا به معنای نزدیک‌تر است(أدنی؛ دنیا؛ دُنُو)؛ یعنی دنیا پل عبوری است که ما بدان نزدیک‌تریم؛ اما بسی منازل آخرت در پیش است که بعد از پل است.

2- دنیا طوری است که ما گمان می‌کنیم که ساکن و باثبات است؛ اما به‌تدریج متوجه می‌شویم که در حال حرکت و گذر است؛ همچنان که سایه را ساکن می‌پنداریم، اما پس از مدتی می‌بینیم که جایش را عوض کرده است.

3- دنیا خود را به‌مانند دوستی به ما می‌نمایاند تا شیفته‌مان کند، اما به‌یک‌باره دشمنی‌اش آشکار می‌شود. چه بسیار خبرهای خوش که در این دنیا به ما رسید و ما را در غرور فروبرد؛ اما ناگهان خبری ناگوار، ما را از درون آزرد. نقل است که عیسی علیه‌السّلام، دنیا را در قامت پیرزن عشوه‌گری دید که تعداد شیفتگانش، همان شوهرانش بودند. دنیا همه شوهران را فریفته کرده بود و آنگاه آن‌ها را با مهریه‌های سنگین! به هلاکت رسانده بود. همچنین دنیا به‌مانند پیرزنی است که تدلیس کند و خود را در نقش جوانی زیباروی بیاراید؛ اما چون باطنش معلوم شود، شوهران به‌یک‌باره از او فرار کنند!

4- انسان هر چه به دنیا توجه بیشتری کند، وابسته‌تر می‌شود، مانند کسی که غذا بخورد و سیر شود و باز دست برندارد و بازبخورد؛ تا به‌جایی برسد که حال دل‌پیچه به او دست دهد و درد و فضاحتش پدیدار شود. این‌چنین کس، چون در دام دنیا و شتری که بیان شد، گرفتار است، موقع مرگ بسیار مضطرب است؛ چراکه فرشتگان مرگ، او را از چیزهایی جدا می‌کنند که عمری با آن‌ها، خو گرفته است و ایشان را هدف پنداشته است.

 

دنیا هم‌ مکان غفلت و بَطَر (خوشی زیاد) است و هم مکان ذکر و معرفت؛ و این در کلام حضرت علی علیه‌السّلام در نهج‌البلاغه نیز بارها منعکس‌شده است. حضرت، دنیا را در دو جنبه معرفی می‌کنند که یکی خیزنده و رشد دهنده است و دیگری ریزنده و نابود شونده:

 

خطبه‌های حضرت (با تلخیص)

امروز (دنیا)، روز تمرین و آمادگى و فردا روز مسابقه است.

دنیا خانه آرزوهایى است که زود نابود می‌شوند و کوچ کردن از وطن، حتمى است.

دنیا، شیرین و خوش‌منظر است که به‌سرعت به‌سوی خواهانش می‌رود و بیننده را می‌فریبد. با بهترین زاد و توشه از آن کوچ کنید و بیش از کفاف و نیاز خود از آن نخواهید و بیشتر ازآنچه نیاز دارید طلب نکنید.

آگاه باشید! دنیا خانه‌ای است که کسى ایمنى ندارد؛ مگر در آن به جمع‌آوری توشه آخرت پردازد.

در این چندروزه دنیا مهلت داده شدند تا درراه صحیح قدم بردارند.

با مهلت و آسایش خاطرى که (اکنون در دنیا) دارید (عمل کنید) و نامه عملتان سرگشاده و قلم فرشتگان نویسنده درحرکت است، بدن‌ها سالم و زبان‌ها گویاست و توبه موردقبول و اعمال نیکو موردپذیرش است.

اى بندگان خدا، شمارا به ترک دنیایى سفارش می‌کنم که شمارا رها می‌سازد، گرچه شما جدایى از آن را دوست ندارید. دنیایى که بدن‌هاى شمارا کهنه و فرسوده می‌سازد؛ بااینکه دوست دارید همواره تازه و پاکیزه بمانید.


یادی از امام موسی صدر:

امام موسی صدر، نمونه موفق یک مبلغ حقیقی اسلام است که با دیدگاه های استوار و البته انسانی خود، نه تنها اسلام را به خاطر جذب مخاطب، باژگونه معنا ننمود؛ و همچنین هویت دینی خویش را فراموش نکرد؛ بلکه از بسیاری از محدودیت های ایدئولوژیک و رادیکالِ روحانیت رسمی آن زمان رهید و تبلیغ را نوع دیگری معنا کرد.
او با همه می نشست و از اسلام رحمانی سخن می گفت، و کسی را به خاطر ظاهرش، دینش، مسلکش و مرامش، ابتدائاً طرد نمی کرد؛ همانگونه که در تاریخ نقل شده است که پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله، با زنان می نشست و به پرسش های آنان پاسخ می گفت و این کار را ننگ نمی دانست.
اینک جمله ای شنیدنی از امام موسی صدر که هنوز امید به زنده بودنشان داریم: «ما زنان را درگیر فعالیت‌های اجتماعی می‌کنیم تا آرام آرام در مسیر حرکت‌های مطلوب اجتماعی، متوجه حقایق دیگری در عالم شوند و دنیا را تنها در لباس نو خریدن و آرایش کردن و از این میهمانی به آن میهمانی رفتن نبیند، تا بفهمند در زندگی چیزهای دیگری هم هست» چنین جمله ای، بیشک تحلیل درست امام موسی صدر از سیره فاطمة زهرا سلام الله علیهاست که گرچه از چشم نامحرمان پرده نشینی می کردند، اما به وقتش حضور موثر اجتماعی داشتند.

بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۷ نظر


«تیغِ نقد و نقد تیغ» (گفتاری در آسیب شناسی روابط انسانی در حوزه اندیشه)

نقد، پدیده مبارکی است که در روزگار کنونی، در بین سیّاسان و اندیشمندان و حتی مردم عادی، بهترین و بهینه ترین شیوه تعامل است. نقد منصفانه، سنجه ای است بین نقاط قوت و ضعف یک اندیشه و مرام، و تنها به بیان ضعف ها و کاستی ها محدود نمی شود. بدین بیان، نقد به مانند شمشیر دولبه ای است که یک طرفش، تیز و دقیق است و ضعف ها را آشکار می کند؛ اما طرف دیگر آنچنان لطیف است که جز محبت و مِهر، حاصلی ندارد. ما باید باور کنیم که مردم نقدپذیری نیستیم! چه در حوزه روابط خانوادگی، چه در حوزه روابط اجتماعی و چه در حوزه روابط شخصی( یعنی رابطه خود با خود) و این یک نقص بزرگ در کارنامه ماست که باید جبران شود و دلایل متعددی دارد؛ از نابلدی در حوزه نقد گرفته، تا برخی خودخواهی ها، تنگ نظری ها، تکبرها و خودپسندی ها و ... .

بیان نقد و بررسی های علمی، به ما کمک می کند تا ذره ذره حجاب ها و نقاط تاریک ذهنی خود را نسبت به یک موضوع بزداییم و خالصانه تر، با یک موضوع یا هویت روبرو شویم و این مهم، می تواند به یک برکت بزرگ در حیات انسان امروزی بدل شود.

نقد کردن یک اندیشه و مرام علمی یا عملی، الزاماً بدین معنا نیست که آن اندیشه، دارای اشکال و نقصان است؛ بلکه ممکن است بدین معنا باشد که درک و فهم ما نسبت به آن اندیشه، دچار اعوجاج و اشکال شده است و حال اراده کرده ایم آن را بیان کنیم؛ یا می تواند بدین معنا باشد که نقد ما ناظر به فهم دیگران از یک موضوع است؛ پس نقد کردن الزاماً نقد کردن وجودشناسانه نیست؛ بلکه خیلی اوقات، نقد معرفت شناسانه است. به عنوان مثال عارفان اصیل، بزرگترین ناقدانِ خدا در اندیشه متکلمان و فیلسوفان و حتی فقیهان بوده اند؛ چراکه انتقاد ایشان، انتقاد از وجود خدا نبود؛ بلکه انتقاد از درک دیگران از خدا بود. عارفان در برابر افکار متکلمان و درکی که ایشان از خدا داشتند، کم کم به نظریه وحدت وجود سوق پیدا کردند (البته نه حلول ونه اتحاد!)؛ و با بیان عباراتی فنی و دقیق، خدا را رنگ و معنایی دیگر بخشیدند.  

شایان ذکر است، بستن راه نقد و بررسی های علمی، خصوصاً در حوزه معرفت دینی، گرچه در ابتدای راه، حس رضایت را در برخی دینداران پدید می آورد؛ اما این شیوه، در دراز مدت، به ضرر دینداران و دینمداران تمام خواهد شد؛ چرا که فهم آدمیان از موضوعات غیر دینی (مثلاً ماده گرایی یا هیچ انگاری)، خود را ذره ذره واضح تر و برهانی تر نشان خواهد داد و معرفت دینی، خواه ناخواه به حاشیه کشانده خواهد شد. همان اتفاقی که در جهان مسیحیت و در دوران رنسانس افتاد و به خاطر تندوری ارباب کلیسا و قضایای انکیزسیون، دین و معرفت دینی خواه ناخواه، رخت از ذهن آدمیان فروبست و به کنج عزلت خزید. این اتفاق نامبارک، به این دلیل بود که کشیشان و روحانیان مسیحی، به جای روی آوردن به «تیغِ نقد»، به «تیغ» روی آوردند و به جای آنکه راه حل های نو را تجربه کنند، دانشمندان را تهدید می کردند! در نتیجه، پشتوانه های نظریِ دین، کمرنگ شد و  مردم و طبقه فرهیخته، خودبخود با شنیدن استدلال ها و براهین مخالفِ معرفت دینی، به سمت گرایش های غیردینی یا حتی ضددینی کشیده شدند و در آخر، دین، دیانت و دینداران ضرر کردند!

اگر دینداران، باب نقد و انتقاد و بررسی های عقلی را نمی بستند، نه تنها منزوی نمی شدند؛ بلکه حرکت هایی چون داروینیسم و مارکسیسم را بهتر مدیریت می کردند! بنابراین بستن باب گفتگو و هیاهو و جنجال کردن، و شعارهای بدون پشتوانه، خصوصاً در روزگار کنونی، نه تنها کمکی به حفظ دین نخواهد کرد، بلکه دین را منزوی تر هم خواهد کرد. برخی مطالعات نشان می دهد که در برخی شهرستان ها، مقابله نسنجیده با برخی گروه ها و تفکرهای متفاوت، نه تنها موجب از بین رفتن ایشان نشده است، بلکه شیوه و مرام آنها را گسترش داده است!  

شایان ذکر است، در تاریخ صدر اسلام، از میان برداشتن مخالفان و کشتن آنها، مربوط به اندیشمندان و متفاوت اندیشان دینی نبود؛ بلکه تنها محدود به پیمان شکنان و حرمت شکنان بود و اکثراً هم جنبه دفاعی داشت. اینکه عده ای (مثلاً داعش) مجوز محدود کردن دگر اندیشان را در جهادِ اسلامی و کشتن دیگران می یابند، یک تفسیر ناآگاهانه از دیانت اسلام است. بارها و بارها، امام صادق یا امام رضا علیهماالسلام یا دیگر پیشوایان دینی، در جلسات مناظره فکری شرکت می کردند و بدون تیغ برکشیدن، برهان خود را ارئه می کردند و دلهای زیادی را به سمت اندیشه و معرفت دینی، جذب می کردند؛ هُنری که خیلی از دینداران امروزی ندارند و تنها با چسباندن واژه هایی چون کافر، نجس، پست، و مانند آن، فکر می کنند به دین و دیانت کمک می کنند؛ غافل از اینکه تیشه به ریشه دین می زنند. پس تیغ برکشیدن بر سرِ ناموافقان و دگراندیشانی که نه از روی هوی و هوس؛ بلکه از روی داشتن تفکری متفاوت با ما، در حال زیست انسانی هستند، نه مورد تأیید عقل است، نه شرع.

«نقدِ تیغ»؛ یعنی نقد همه خشونت ها و سختگیری های بی مورد، یعنی نقد همه فشارها و تنگناهای فکری، یعنی نقد تعصب و جمود. باید درک کنیم که با تیغ کشیدن، نه مردم ِ عاقلی خواهیم داشت و نه مردم دینداری؛ چراکه عاقل بودن و دیندار بودن، امری اختیاری است و نمی توان آن را به زورِ تیغ و دشنه برپا داشت. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، دین خود را «سهله سمحه» نامید؛ یعنی دینی که علی رغم داشتن قوانین و خطوط مشخص، اهل مدارا و محبت و صفاست نه تُرشرویی و تلخ خویی.

«تیغ نقد» بر خلاف «تیغ»، امر بسیار مبارکی است که نه تنها جلوی فسادهای سازمان یافته را می گیرد؛ بلکه هویت انسانی و تفکر بشری را رشد می دهد و یکی از بهترین ابزارها برای توسعه سازه تفکر آدمی است. هر فردی، ابتدا باید به انتقاد از خود بپردازد و آنگاه به جامعه خویش نظر کند و نقاط تاریک آن را با چراغ نقد روشن کند و بدین وسیله، تاریکی ها را به نور مبدل سازد.


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A


حسین
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم 

دین اسلام؛ که به حق دینِ قرآن و برهان و عرفان است، در عصر کنونی به مانند درختی تناور است که پیامبر خاتَم جوانه اش را سالها پیش در شبه جزیره حجاز کاشت و این جوانه، اندک اندک با دَم های دانایان دین، به هیئتی اینچُنین نیکو درآمد تا جایی که در عصر کنونی، می توان ادعا کرد که ربع ساکنان ربع مسکون‌ـ یعنی یک چهارم از مردمانِ کره خاکی ـ مفتخرند که نام مسلمانی را بدوش می کشند و از این سفره معنوی، حظّی وافر می برند. اما اگر دین، در دل خاک معرفت ریشه ای کهن دارد، تیشه هایی سمّی نیز او را تهدید می کند. با مطالعه تاریخ پسااسلامی و همچُنین آیات و احادیث، می توان به تیشه هایی که بر ریشه مبارک دین فرود آمده است، پی برد: الف) تحجر و تنگ اندیشی، ب) تزویر و نفاق، ج)  اباحی گری


الف) تحجر و تنگ اندیشی

یکی از سهمناک ترین تیشه هایی که بر قامت دین فرود می آید، تحجر است. تحجر فرزندِ نامبارکی است که پدرش جهالت و مادرش خفگی فضای فکری در جامعه است. هر گاه نطفه جهالت در رحم نامبارکی که همان فضای خفه آلود اندیشه است ریخته شود، پس از زایمانی دردناک، مولود نامبارکی پدید می آید که ذره ذره با جهل، خرافه، عصبیّت و خشونت، جان می گیرد، فربه می شود و به تنه تناور دین حمله ور می گردد و از دامان ناپاکش، داعشیانی پدید می آید که تنها ماموریتشان، سرکوب کردن دانشیان است و بس.

ب) تزویر و نفاق

نفاق نیز فرزند نامیمون دیگری است که با پشتوانه های قدرت و ثروت، و با چاشنی خرافه و عوامفریبی، ذره ذره جان می گیرد تا جان و رمق  دین را بستاند. این مولود، محصول آمیزش پدری زیرک و باهوش، و مادری به غایت عشوه گر و فاسد است. معاویه لعنة الله علیه و همه معاویه صفتان تاریخ اسلامی، که در عیان، خوش صورت اند و در نهان، بد سیرت؛ گیاهان تلخی هستند که در مزبله متعفن نفاق روییده اند و با آب مسموم حیله گری‌ ـ که صفت دیوان و شیاطین است ـ صبح و شام سیراب شده اند.

عیسی علیه السّلام در فرازی، به عالمان فاسد، چنین سخت می تازد:

«ای ریاکاران! ای اژدها زدگان! من مهر و محبت می خواهم؛ نه قربانی! شما از آلودگی به خوردن پشه ای دوری می جویید؛ ولی شتر را می بلعید!! به کارگران و کشاورزان ستم می کنید، خانه بیوه زنان را می خورید و به خاطر عوامفریبی، نماز خود را طولانی می کنید. ای ریاکاران! ای افعی زدگان! شنبه به خاطر انسان قرار داده شده و انسان برای شنبه نیست!» (برای مطالعه بیشتر بفشارید)

ج)  اباحی گری

اباحی گری در دین؛ یعنی حلال کردن آنچه که خدا حرام کرده است و دخل و تصرف غیرروشمندانه در گزاره های دین، که یکی دیگر از تیشه هایی است که بر قامت دین فرود می آید. این رذیله، موجب حرمت شکنی و به سخره کشیده شدن احکام دینی شده و جام دین را واژگون و منکوس می سازد تا مبادا شراب طهور معرفت در دهان مشتاقان ریخته شود.


یکی از منابع مهمی که به این سه آفت، به خوبی پرداخته است، نهج البلاغه است حضرت علی علیه السّلام است که نامه های آن، سالها در اسارت بنی امیه بود و عمربن عبدالعزیز آن را از غربت بیرون آورد و سپس توسط سیدرضی تنقیح و به دوستداران حضرتش تقدیم شد. مطالعه روزانه یک یا دوصفحه نهج البلاغه که جمعاً شاید حدود یک سال طول بکشد، بسیار مفید خواهد بود.

اکنون در جهان اسلام، چنین تیشه های مسمومی وجود دارد. از یک طرف خوی بدبوی متحجّران و داعشی مزاجان، از طرف دیگر، حمله های فرهنگی و مذهبی از سوی خداناباوران و هوس‌رانان، و از طرف دیگر، نفاق و دورویی عالمان فاسد و سیّاسان خرافه پرور. تنها راه مقابله با چنین وضعیت خطرناکی، گستراندن پادزهرهایی است که دقیقاً بر ضدّ کارکردهای تیشه هاست؛ یعنی ایمان صادقانه(بر خلاف تزویر)، علم آزادمنشانه (بر خلاف تحجر) و عمل مجاهدانه (بر خلاف بدعت).  


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

:large_blue_cirدیدگاه انسان به هستی، دو گونه است:
گونه اول؛ نگاهی که مالامال و مشحون از «خود» محوری و «منفعت» جویی است. در این نگاه، هستی پیرامونِ «من»، زمانی خوب و شایسته است که سود و منفعتی برای «من» داشته باشد و «مرا» رشد دهد و چاق و فربه کند.
مثلاً استاد دانشگاه یا حوزه، زمانی استاد خوبی است که به «من» نمره دهد و امتحانات را برای آنکه «من» بلد نیستم، ساده بگیرد و اگر نمره «من» کم شد، به «من» نمره دهد و اگر در امتحان، تقلب کردم، گذشت کند! گُل خوب است، چون «من» خوشم می‌آید و «سوسک و پشه» بد هستند، چون نفرتِ «مرا» برمی‌انگیزانند. دیگران زمانی انسان‌های شریف و خوبی هستند که «منافع من» را تضمین کنند و اگر روزی بین اجرای عدالت و حفظ منافع «من» مردد شدند، منافع «مرا» انتخاب کنند! در این نگاه، کشاورز چون باران می‌آید و محصولاتش به بار می‌نشیند، شکر خدا می‌گوید و اگر روزی خشک‌سالی شود، دیگر خداوند را شکر نمی‌گوید؛ چراکه خداوند، هوای منافعش را نداشته است!
اکثر ما آدمیان به هستی، چنین نگاهی داریم و در حجابِ «خودْطلبی» گرفتاریم. انسان در این دید خودمحورانه، تنها به دنبال ارضا کردنِ «منِ» خویش است و بس و به آنچه در اطرافش می‌گذرد، به چشم طُعمه و شکار نگاه می‌کند و می‌خواهد تا همه موجوداتِ هستی، در خدمتِ او باشند و کُرنش و تعظیم او کنند و او را گرامی بدارند! تمام فرعونیان و طاغوتیان تاریخ و به زنجیر کشان هویت و کرامت انسان، از شدت این بیماری است که به چنین خویِ درندگی، گرفتار می‌آیند. در حقیقت، «من خواهی» و «من طلبی»، منبعِ همه تنش‌ها، حسادت‌ها، درگیری‌ها، تعصب‌ها و تحکّم‌هاست.
البته تنها عارفانِ از خود رهیده، به کنج عزلت خزیده و از بار دنیا تکیده هستند که «من‌ْطلبی» را فروگذارده‌اند و با تبتّل و بریدگی، «پله‌پله تا ملاقات خدا»(1) پیش می‌روند.

:large_blue_circle: گونه دوم؛ نگاهی هستی محورانه، کل طلبانه و صلح گرایانه است که این نگاه، نزد عارفان روشن‌ضمیر و سالکان مجذوب و مجذوبان سالک است. حضرات ایشان، به دلیل آنکه از خود رهیده‌اند و به محبوب پیوسته‌اند، ندای «من، من» سر نمی‌دهند؛ بلکه در صلح کل با هستی هستند. در نظرگاه ایشان، هر موجودی در هستی، درنهایت اتقان و زیبایی است؛ یعنی نه کرکس زشت‌تر از بلبل است و نه خار گزنده‌تر از گل. نه پاییز دل‌مرده است و نه بهار دل‌زنده؛ بلکه همه‌چیز به حدِّ خودش، زیبا و مطلوب است. ایشان تنها گل‌ها را نوازش نمی‌کنند؛ بلکه با خارهای گل نیز هم‌نشین‌اند و خار و گل را باهم دوست دارند. اگر در قفس دیگران، فقط طاووس و بلبل یافت می‌شود، در قفس ایشان، کرکس هم هست... چراکه کرکس چیزی از بلبل کم ندارد. البته زیبایی در نظرگاه ایشان، مرتبه دارد و اینطور نیست که همه چیز را در یک مرتبه ببینند.
به قول سهراب علیه الرحمة: «... من نمی‌دانم ... چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست؟ گُل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟!...».
آن‌ها از ما ارواح زندانی می‌پرسند:
آیا واقعاً خار مغیلان بیابان زشت است؟!
آیا حقیقتاً صدای درازگوش، «انکرالاصوات» است؛ یا آیه قرآن در بیانِ مسئله‌ای دیگر است؟
آیا به‌راستی خداوند، آواز بلبل را زیبا و آوازِ درازگوش را زشت آفریده است؟! آیا خداوند، زشتی آفرین است؟!
آیا پاییز و زمستان افسرده آور است؟!

به‌راستی اگر چُنین دیدگاهی در جهانْ‌زیست ما حکم‌فرما بود؛ نه حقی پامال می‌شد، نه جنگی و نزاعی درمی‌گرفت، نه اشکِ مظلومی بر گونه‌ها می‌نشست، نه کسی افسرده و غمگین و دل‌مرده می‌شد، نه بمب‌های خوشه‌ای سرانِ جهان بر سرانِ مردمان فرود می‌آمد و نه غیرمتخصصان بی‌دانش و ورزشکار، به امید عقد نامبارکشان با میز قدرت، نامزدیِ انتخابات اختیار می‌کردند؛ تا درنتیجه سهل‌انگاری‌های ملال‌آورشان، آواره‌های پلاسکو جان مأمورانی را بگیرد که مأمورِ حفظ جان دیگران بودند و آه از نهاد دخترکان و پسرکانی برخیزد که مبهوت جنازه سوخته پدرشان بودند و چهره غمگینشان، خوراکِ عکاسانِ فرصت‌طلب شد... .

اللهم صل علی محمد و آل محمد
---------------------------------------------------
(1) اشاره دارد به شعری از مولوی بلخی علیه الرّحمة:
از مقامات تبتل تا فنا پایه پایه (پله پله) تا ملاقات خدا
و همچنین اشاره ای دارد به کتاب پله پله تا ملاقات خدا از مرحوم عبدالحسین زرین کوب
:
بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۶ نظر


(نمایی از فیلم دیدنی و البته قابل انتقاد محمدرسول الله صلی الله علیه و آله محید مجیدی)


در کتاب «فروغ ابدیت» آیت الله سبحانی اشاره ای به وضع نابسامان اعراب پیش از اسلام شده است که این نوشته، اقتباسی از آن مطلب است.  همین جا عرض می کنم که این نوشته هرگز به معنای پستی نژاد عرب نیست؛ بلکه شرح وقایع تاریخی به زبان ادبی است:


زن، شراب و جنگ، معشوقانِ حقیقی اعرابِ جاهلی بودند. ایشان در غارت، چپاول، قمار، ربا، اسیر کردن، باده گساری و به گور خواباندن دخترکان، عزمی بلیغ و همتی عظیم داشتند و به خود می بالیدند و فخر می فروختند.

آنها، غیرت و شجاعت و مروّت را می ستودند؛ اما شجاعت در نظر آنها سفّاکی بود، غیرت همان زنده بگور کردن دخترکان، و مروت هم معنایی جز طرفداری از همْ‌قبیله حتّی به باطل، نداشت.

آنها ملتی خرافی نگر نیز بودند و برای حوادث عادی، تفاسیر عجیب و غریبی داشتند...


اما و هزار اما که:

بوی چنین خرافاتی در ضمیر محمد صلّی الله علیه و آله در هنگامه چهارسالگی‌ـ که تحت دایگی حلیمه بودـ بسی مشمئزکننده بود. حلیمه که نگران محمد بود تا دیوان و شیاطینِ صحرا آزارش ندهند، یک مهره یَمانی را به گردن محمد آویخت، اما محمّد مهره را باز کرد و گفت: «مهلاً یا امّاه فإنَّ معی مَن یحفظنی!» ؛ یعنی حافظ من، خدای من است.

همچنین وقتی مردم خرافه پرور، گرفتگی آفتاب پس از مرگ فرزند پیامبر را نشان عظمت او  و حقانیت اسلام تلقی می کردند؛ اما محمّد، صادقانه به مردم گفت که گرفتگی آفتاب هیچ ربطی به مرگ فرزند و حقانیت من ندارد! و این واقعه را از آیات الهی قلمداد کرد و شروع به خواندن نماز آیات کرد و مردم نیز.

محمد می توانست گرفتگی آفتاب را نشانِ حقانیت خود معرفی کند؛ اما چون به همنشینی با خدایش اعتقاد داشت، و دست معنوی‌اش پُر بود، هرگز به این تبلیغات پر زرق و برق و عوامفریبی های مشرکانه، تن در نداد...

درود بر محمد ...


بیان عیان 
بیان های عارفانه و عاقلانه 
https://t.me/joinchat/AAAAAESGl8KWqUtlvssg1A
حسین
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر